تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
هامش
- قاصد جواب نامه را خواست ، فرمود : « جواب ندارد ، عذاب دارد . » قاصد برگشت وأو را خبر داد وآن دشمن خدا سخت خشمگين شد ورو به عمر سعد كرد وأو را به جنگ حسين مأمور نمود وپيش از آن فرمان حكومت رى را به أو داده بود . عمر استعفا خواست وابن‌زياد گفت : « پس فرمان حكومت را پس بده . » ومهلت خواست وسپس از ترس عزل از حكومت رى پذيرفت . مىگويم : اين موضوع به نظرم بعيد است ؛ زيرا سيره‌نگاران وتاريخ نويسان معتبر همه گويند عمر سعد يك روز پس از نزول حسين عليه السلام به كربلا وارد شد كه روز سوم محرم مىشود . شيخ مفيد رحمه الله وابن‌اثير وديگران گفته‌اند كه فرداى همان روز عمر بن سعد بن ابىوقاص با چهار هزار سوار از كوفه وارد كربلا شد . ابن‌اثير گفته : عمر سعد براي آن آمد كه عبيداللَّه‌بن زياد أو را با چهار هزار سوار مجهز مأمور دشتى كرده بود كه ديلم بر آن دست يافته بودند وفرمان حكومت رى هم به أو داده بود وحمام أعين را اردوگاه خود ساخته بود . چون كار حسين به كربلا كشيد ، ابن‌زياد أو را خواست وگفت : « برابر حسين عليه السلام برو وچون كار ما با أو تمام شد ، به مأموريت خود برو . » عمر استعفا خواست . گفت : « به چشم ، ولى بايد فرمان ما را پس بدهى . » در اين‌جا گفت : « امروز را به من مهلت بده تا تصميم بگيرم . » با خيرخواهان خود شور كرد وهمه أو را بازداشتند تا آن كه‌حمزة بن مغيرة بن شعبه خواهرزادهء أو آمد وگفت : « تو را به خدا برابر حسين عليه السلام مرو ، گناه مىكنى وقطع رحم مىكنى . به خدا اگر از دنيا ودارايى وسلطنت روى زمين بگذرى ، بهتر است كه با خون حسين خدا را برخورى . » گفت : « به چشم . » شب را در انديشهء كار خود بود ومىگفت« ملك رى را كه بدم آرزو از دست دهم * يا به خون پسر فاطمه گردن بنهم خون أو راست سزا آتش دوزخ عريان * ملك رى روشنى چشم بود چون بنهم »سپس نزد ابن زياد آمد گفت : « مرا بر كارى گماشتى ومردم همه شنيده اند وخواهش دارم مرا دنبال آن بفرستى وميان اشراف كوفه براي برابرى حسين كساني بهتر از من هستند . » وعده‌اى را برشمرد ، ابن‌زياد گفت : « من با تو دربارهء فرستادن كساني شورى ندارم . اگر به فرماندهى لشگر ما به كربلا مىروى ، برو وگرنه فرمان حكومت ما را پس فرست . » گفت : « من خودم مىروم . » با آن لشگر آمد در برابر حسين منزل گرفت . مىگويم : در اين جا آن‌چه أمير المؤمنين خبر داده بود ، پديد شد .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 895 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية