هامش
- آن ملعون نامهاى بهحضرت امام حسين عليه السلامنوشت كه : « شنيدم كه در كربلا فرود آمدهاى ويزيد نامهاى به من نوشته است كه تو را مهلت ندهم تا از تو بيعت بگيرم ويا تو را به نزد أو فرستم . »
چون نامهء آن شقى به آن حضرت رسيد ومطالعه فرمود ، نامه را انداخت وفرمود كه : « رستگار نمىشوند گروهى كه رضاى مخلوق را به سخط خالق خريدند . »
چون رسول جواب نامه را طلبيد ، حضرت فرمود : « نامهء أو را نزد من جوابي نيست وعذاب الهى بر أو لازم گرديده است . »
چون اين خبر به آن لعين رسيد ، آتش كفر ونفاقش مشتعل گرديد وعزم محاربهء آن حضرت را جزم كرد وتكليف امارت لشگر به عمر بن سعد كرد وأو در ابتدأ امتناع نمود . چون قبل از آن ايالت رى را به أو تفويض كرده بود ، گفت : « درگاه مرتكب محاربهء حسين نمىشوى ، رقم ايالت را به ما رد كن كه به ديگرى بدهيم . »
آن بدبخت به طمع ايالت رى ، شقاوت ابدى وعذاب سرمدي اختيار كرده وقبول محاربهء آن سيدشهدا نمود وبا چهار هزار نامرد روانهء كربلا شد . 1
1 . كشف الغمة ، 2 / 257 .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 642
چون حسين عليه السلام در زمين كربلا منزل ساخت وحر بن يزيد رياحى در برابر أو خيمه برافراخت ، ابنزياد را آگهى فرستاد كه : « من حسين را از راه وبيراه به كربلا آوردم وامتثال فرمان كردم . لكن مرا با أو نيروى مناجزت ومبارزت نيست ، ديگر تو دانى . »
ابنزياد چون اين بدانست ، به سوى حسين عليه السلام بدين رقم مكتوبى در قلم آورد :
« أمّا بعد ، يا حسين ! فقد بلغني نزولك بكربلا ، وقد كتب إليّ أمير المؤمنين يزيد : أن لا أتوسّد الوثير ولا أشبع من الخمير إلّاألحقك باللّطيف الخبير أو ترجع إلى حكمي وحكم يزيد بن معاوية . »
يعنى : « به من رسيد اى حسين ! كه در كربلا فرود آمدى . همانا أمير المؤمنين يزيد مرا مكتوب كرده است كه خوش نخسبم وسير نخورم ، الّا آن كه تو را از جلباب حيات عريان سازم 1 وگرنه ، فرمان مرا پذيره كنى ودست در بيعت يزيد زنى . »
رسول ابنزياد اين نامه را به حضرت حسين عليه السلام آورد . چون آن حضرت برخواند ، از دست بيفكند وآستين برافشاند 2 .
ثمّ قال : « لا أفلح قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . »
فرمود : « رستگار نشوند جماعتى كه برگزيدند خوشنودى مخلوق را به خشم خالق . » فرستادهء ابنزياد عرض كرد : « يااباعبداللَّه ! كتاب أمير را جواب چه فرمايى ؟ » فقال : « ما له عندي جواب لأنّه قد حقّت عليه كلمة العذاب . »
فرمود : « كتاب أو را در نزد من جواب نيست ؛ چه أو مستحق كلمهء عذاب است