تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
هامش
- پيشنهاد ابن‌زياد به عمرسعد جنگ با حسين عليه السلام را لاجرم رسول ابن زياد بازشتافت وصورت حال را به عرض رسانيد . كانون خاطر ابن‌زياد از آتش خشم تافته گشت ودر دفع حسين عليه السلام برشتاب وعجل بيفزود . وعمر بن سعد ابىوقاص را كه يك دو روز از اين پيش منشور 3 ايالت رى داده بود ، طلب فرمود وگفت : « يا عمر بن سعد ! اينك حسين بن علي است كه در كربلا نزول كرده . كسى ببايد كه به عجلت به جانب أو گرايد وبا أو رزم زند وأو را دفع كند . امروز تقديم اين خدمت تو را مىبايد وتشريف اين نيكو خدمتي تو را مىشايد . » عمر گفت : « اى أمير ! مرا از اين خدمت معفو دار وجز من كسى را برگمار . نه آخر حسين پسر فاطمه ونبيرهءمصطفى وشبل‌مرتضى است . من چگونه به مقاتلت أو كمر بندم واز معاندت پيغمبر بيم نكنم ؟ » ابن‌زياد گفت : « بدين ترهات 4 ژاژ 5 مخاى 6 وسخنان گزافه چندين ملاى 7 . أمير المؤمنين يزيد بلادي را كه مملكتي وسيع وسلطنتى رفيع است ، به كسى دهد كه نيكو خدمتي كند وبا پسر پيغمبر بستيزد واز قتل أو نپرهيزد . اگر تو را در امتثال اين فرمان كراهتى است ، باكى نيست . عهد رى را باز فرست تا به ديگر كس گذارم وبدين خدمت گمارم . » ابن‌سعد گفت : « يك امشب مرا دست باز دار تا پشت وروى اين كار را نظاره كنم وبامدادان مختار خود را به عرض رسانم . » عمر بن سعد بن أبي وقاص ، به فرمان ابن‌زياد از كوفه خيمه بيرون زد ودل بر قتل حسين عليه السلام نهاد . 1 . اين جمله كناية از كشتن است . 2 . دست افشاندن : كناية از رها كردن وانكار نمودن . 3 . منشور : نامهء سلطان يا حاكم كه مهر وامضا نشده باشد « در اين‌جا به معنى فرمان است . » 4 . ترهات ، جمع ترهه ، به ضم تا وفتح را مشدد : مزخرف ، ياوه . 5 . ژاژ : گياهى است سفيد وبيمزه وكناية از سخن هرزه وياوه . 6 . خاييدن : جويدن . 7 . لاييدن : هرزه‌گويى كردن . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 177 - 179 ، 186 وحر آمد ودر برابر حسين با هزار سوار جا گرفت وخبر نزول حسين را در كربلا به ابن‌زياد نوشت . نامهء ابن زياد به حسين عليه السلام « اما بعد ، اى حسين ! به من خبر رسيده كه به كربلا منزل گرفتى . يزيد به من نوشته سر به بالين ننهم وسير نخورم تا تو را به خدا برسانم يا تسليم حكم من وحكم يزيد بن معاوية گردى ، والسلام . » چون نامه‌اش به حسين رسيد وآن را خواند ، به دور انداخت وفرمود : « مردمى كه رضاى خلق را به خشم خدا خريدند ، رستگار نشوند . »