قال : وأصبح الحسين من وراء عذيب الهجانات « 1 » . قال : وإذا بالحرّ بن يزيد « 2 » قد ظهر له « 3 » أيضاً في « 3 » جيشه ، فقال الحسين : ما وراءك يا ابن يزيد « 2 » ! أليس قد أمرتنا أن نأخذ على الطّريق فأخذنا وقبلنا مشورتك ؟ فقال : صدقت ، ولكن هذا كتاب عبيداللَّه « 4 » بن
هامش
- گويد : يزيد بن زياد بدو گفت : « مادرت عزادارت شود ، به چه كار آمده اى ؟ »
گفت : « به كارى آمدهام كه أطاعت پيشوايم كرده أم وبه بيعتم عمل كرده أم . » ابوالشعثا گفت : « عصيان پروردگار كردهاى وأطاعت پيشواى خويش در كار هلاكت خويش ، وننگ وجهنم جستهاى كه خداى عز وجل گويد :
« وجعلنا منهم أئمّة يدعون إلى النّار ويوم القيامة لا ينصرون » .
يعنى : آنها را پيشوايان كرديم كه به سوى جهنم بخوانند وروز رستاخيز يارى نبينند . پيشواى تو چنين است . » گويد : حر جماعت را وأدار كرد در همانجا فرود آيند ، بىآب وآبادي . گفتند : « بگذارمان در اين دهكده فرود آييم . » مقصودشان نينوا بود . گفت : « نه ، به خدا قدرت اين كار ندارم . اين مرد را به مراقبت من فرستاده اند . » گويد : زهير بن قين گفت : « اى پسر پيمبر خدا ! جنگ با اينان ، آسانتر از جنگ كساني است كه پس از اين به مقابله با ما مىآيند به جان خودم . از پى اينان كه مىبينى ، كساني سوى ما آيند كه تاب مقابلهء آن ها نياريم . » حسين گفت : « من كسى نيستم كه جنگ آغاز كنم . »
گفت : « پس سوى اين دهكده رويم وآنجا فرود آييم كه استوار است وبر كنار فرات . اگر نگذارندمان با آنها مىجنگيم كه جنگ با آنها آسانتر از جنگ كساني است كه از پى آنها مىرسند . » حسين گفت : « اين چه دهكدهاى است ؟ » گفت : « عقر . » حسين گفت : « خدايا ! از عقر به تو پناه مىبرم . » آنگاه فرود آمد واين به روز پنجشنبه ، دوم محرم سال شصت ويكم بود .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2995 - 2997
( 1 ) - هو من منازل حاج الكوفة وقيل هو حدّ السّواد - معجم البلدان ، 6 / 131 .
( 2 ) - من د وبر ، وفي الأصل : زيد .
( 3 - 3 ) ليس في د .
( 4 ) - في د وبر : عبداللَّه .