تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 78 - 79 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 375 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 225 - 226 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 247 - 248 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 251 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 186 - 188 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 162 - 163 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 41 - 42 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 65 - 66 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 62 - 63 ؛ مثله المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 269 - 270
هامش
- نيز راه خود را به سوى ما كج كردند وگويا سرهاى نيزهء ايشان چون پرندهء يعسوب بود . مترجم گويد : « يعاسب » جمع « يعسوب » است ومقصود از آن در اين‌جا پرنده‌هايى است كوچك‌تر از ملخ كه داراى چهار پر بسيار نازك است ودم باريك ودرازى دارد وبيش‌تر در روى آب پرواز مىكند ودم خود را بر آب مىزند وعرب چيزهاى باريك را به دم آن حيوان يا خود آن تشبيه مىكنند . پرچم‌هاى آنان گويا بال‌هاى پرندگان بود . پس آنان براي به چنگ آوردن آن پناهگاه به سوى ذي حسم پيشى گرفتند وما از آنان پيشى جسته آن مكان را در تصرف خويش درآورديم . حسين عليه السلام دستور داد خيمه‌ها وچادرها را در آن‌جا برپا كردند وآن لشگر رسيدند ونزديك هزار نفر سوار بودند . همراه حر بن يزيد تميمي ، پس بيامد تا با لشگر خود در گرماى طاقت‌فرساى نيمه روز در برابر حسين عليه السلام ايستاد وحسين عليه السلام با ياران خود عمامه‌ها بر سر بسته وشمشيرها را به گردن آويزان نموده بودند . حضرت كه آثار تشنگى در لشگر حر ديد ، به جوانان خود فرمود : « اين مردم را آب دهيد وسيرابشان كنيد ودهان اسبانشان را نيز تر كنيد . » پس چنان كردند وپيش آمده كاسه ها وجام ها را از آب پر كرده ونزديك دهان أسب ها مىبردند . همين كه سه دهن يا چهار يا پنج دهن مىخوردند ، از دهان آن أسب دور مىكردند وأسب ديگرى را آب مىدادند تا همه را به اين كيفيت آب دادند . علي بن طعان محاربي گويد : « من آن روز در لشگر حر بودم وآخرين نفرى بودم كه دنبال لشگر بدان جا رسيدم . چون حسين عليه السلام تشنگى من واسبم را ديد ، فرمود : « راويه را بخوابان . » راويه به معناى شتر آبكش وبه معناى مشگ آب نيز آمده است . علي بن طعان گويد : راويه پيش من به معناى مشك بود ومراد حضرت شتر آبكش بود . از اين‌رو من مقصود اورا نفهميدم . امام عليه السلام كه متوجه شد من نفهميدم ، فرمود : « اى پسر برادر ! شتر را بخوابان . » من شتر را خواباندم . فرمود : « بياشام . » من هرچه مىخواستم بياشامم‌آب از دهان مشگ مىريخت . حسين عليه السلام فرمود : « سر مشك را بپيچان . » من ندانستم چه بكنم . پس خود آن جناب برخاست وآن را پيچاند . پس آشاميدم واسبم را نيز سيراب كردم . رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 78 - 79