تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
فجئت في آخر مَن جاء من أصحابه ، فلمّا رأى الحسين ما بي وبفرسي من العطش ، قال : أنخ الرّاوية - والرّاوية عندي السّقاء - ثمّ قال : « 1 » يا ابن أخ « 1 » ، أنخ الجمل ، فأنختُه ، فقال : اشرب ، فجعلت كلّما شربتُ سال الماء من السّقاء ، فقال الحسين : اخنث السّقاء - أي اعطفه - قال : « 2 » فجعلتُ لا أدري « 2 » كيف أفعل ! قال : فقام الحسين فخنَثَه ، فشربتُ وسقيتُ فرسي . « 3 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 400 - 401 / عنه : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 193 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 188 - 190
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في بحر العلوم ] . ( 2 - 2 ) [ بحر العلوم : فلم أر ] . ( 3 ) - اكنون به حديث عمار دهني از أبو جعفر بازمىگرديم : گويد : به أبو جعفر گفتم : « حكايت كشته شدن حسين را با من بگوى تا چنان شوم كه گويى آن جا حضور داشته‌ام . » گفت : « حسين بن علي به سبب نامه اى كه‌مسلم بن عقيل بدو نوشته بود ، بيامد وچون به جايى رسيد كه ميان وى وقادسيه سه ميل فاصله بود ، حربن يزيد تميمي اورا بديد وگفت : « آهنگ كجا دارى ؟ » گفت : « آهنگ اين شهر دارم . » گفت : « بازگرد كه آن‌جا اميد خير ندارى . » گويد : « مىخواست بازگردد ، برادران مسلم‌بن عقيل كه با وى بودند ، گفتند : « به خدا باز نمىگرديم تا انتقام خويش را بگيريم يا كشته شويم . » حسين گفت : « پس از شما زندگى خوش نباشد . » گويد : پس برفت تا سواران عبيداللَّه بدو رسيدند وچون چنين ديد ، به طرف كربلا پيچيد ونيزار وبوته زارى را پشت سر نهاد كه در يك سمت بيش‌تر جنگ نكند وفرود آمد وخيمه‌هاى خويش را به‌پا كرد . ياران وى چهل وپنج سوار بودند ويكصد پياده . عبداللَّه بن سليم ومذرى بن مشمعل ، هر دوان اسدى ، گويند : حسين عليه السلام بيامد تا در شراف منزل كرد . به وقت سحر غلامان خويش را بگفت تا كاملًا آبگيرى كنند . سپس از آن جا روان شدند . همه أول روز راه پيمودند تا روز به نيمه رسيد ، آن‌گاه يكى گفت : « اللَّه أكبر . » حسين گفت : « اللَّه أكبر ، براي چه تكبير گفتى ؟ » گفت : « نخلستان ديدم . » دو مرد اسدى گفتند : « هرگز در اين جا حتى يك نخل نديده‌ايم . »