وقال في إبصار العين : فجعل يتسلّل إلى الحسين عليه السلام من أصحاب عمر بن سعد فيظلام اللّيل الواحد والاثنان حتّى بلغوا في اليوم العاشر زهاء ثلاثين ممّن هداهم اللَّه إلى السّعادة ، ووفّقهم للشّهادة
المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 336
ونحن نأخذ بذكر مقاتلته ومحاربته عليه السلام وأصحابه حوله ، وهو روحي له الفداء كالهزبر الثّالب ، وكأبيه عليّ بن أبي طالب ، وأصحابه كالأسود الضّواري ، كما قال الشّاعر :
كأنِّي به في ثلّة من رجاله * كما حفّ باللّيث الأسود اللّوابد
يخوض بهم بحر الوغى فكأ نّه * لواردهم عذب المجاجة بارد
اشتدّ الحرب بالحسين عليه السلام وأصحابه وهم يقاتلون أشدّ القتال .
هامش
- وسزاست در اينجا اندكى از اشعار مدح آنان را بنگاريم وجزيى از حق آنها را ادا كنيم ؛ زيرا چنان بودند كه مداحشانگفته :چون كريمان صبر كردند ووفا * با خوشى حق مكارم شد ادا
روز عاشورا كه تيغ تيز را * پيشه بد تن را ز سر كردن جدا
با تن صد پاره اندر قتلگاه * روى خاك گرمشان گرديد جاشيخ جعفر خطى رحمه الله گفته قريب اين مضمون :به دشت كربلا تن هاى خاموش * ببار اى ابر بارانخيز پرجوش
نبود از آتشين اشكم بياور * سحابى رعد آسا وپر از خوش
بر آنها ايستادم در وحوشى * چه سلطاني بدورش لشگرى موش
بر آنها ديدگان بستم نديدم * بجز آلودگان با خاك وخون پوش
ز أهل وخانه پرسيدم نديدم * جوابي جملگى بودند خاموش
تورا خوش خرگهى هوشت ندزدد * كه ويران است وجاى جغد وخرگوش
نمىگويد جوابت گر بپرسى * وگر گويد تورا ننشاند از جوش
به پيش آور تو سوگ سيدي را * كه دل اندر غمش باشد سيه پوش
به گاهى كش ميان جمع ياران * چه شيرى گرد أو شيران بخروش
به درياى نبردى بردشان چست * گوارا ديده آب تلخ وبدبوش
سنان چون بر كف وتيغ برهنه * كه باشد بخشش أفعى بدنوش
دهند آن را ميان سينهها جاى * ويا سازند با گردن هم آغوشكمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 138 - 139