تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
وعنه ، عن جعفر بن المفضل المخلول ، عن إبراهيم ، عن جعفر بن يحيى القرنيّ ، عن يونس بن ظبيان ، عن أبي خالد عبداللَّه بن غالب ، عن رشيد الهجريّ رضي الله عنه ، قال : كنتُ وأبو عبداللَّه سلمان ، وأبو عبدالرّحمان قيس بن ورقا ، وأبو الهيثم مالك بن التيِّهان ، وسهل ابن حنيف بين يدي أمير المؤمنين عليه السلام بالمدينة ، إذ دخلت حبابة الوالبيّة وعلى رأسها كور شبيه السّيف ، وعليها أطمار سابغة متقلّدة مصحفاً ، وبين أناملها مسباح من حصى ، فسلّمت وبكت ، وقالت : آه يا أمير المؤمنين ، آه من فقدك ، وأسفاه على غيبتك ، وا حسرتاه
هامش
- فرمود : « آن‌چه همراه دارى بياور . » من آن سنگريزه را به أو دادم ، حضرت براي من بر آن مهر نهاد ، چنان كه أمير المؤمنين عليه السلام مهر نهاد . سپس نزد حسين عليه السلام آمدم ، زماني كه در مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله بود ، مرا پيش خواند وخوش‌آمد گفت ، سپس فرمود : « در ميان نشانهء امامت ، آن‌چه را هم تو مىخواهى هست ، دليل امامت را مىخواهى ؟ » گفتم : « آرى ، آقاى من . » فرمود : « آن‌چه همراه دارى بياور . » سنگريزه را به آن حضرت دادم ، أو هم براي من بر آن مهر نهاد . سپس نزد علىبن الحسين عليه السلام آمدم واز پيرى به آن‌جا رسيده بودم كه مرا رعشه گرفته بود ومن آن زمان 113 سال براي خود مىشمردم . آن حضرت را ديدم ركوع وسجود مىكند ومشغول عبادت است . من از دريافت نشانهء امامت مأيوس شدم ، حضرت با انگشت سبابه به من اشاره كرد ، جوانى من برگشت ، گفتم : « آقاى من از دنيا چقدر گذشته وچقدر باقي مانده ؟ » فرمود : « اما نسبت به گذشته آرى ، واما نسبت به باقىمانده ، نه . » ( گذشته را مىتوان معلوم كرد ولى باقىمانده را كسى نمىداند ) سپس فرمود : « آن‌چه همراه دارى بياور . » من سنگريزه را به أو دادم ، بر آن مهر نهاد . سپس آن را به امام باقر عليه السلام دادم ، أو هم برايم مهر كرد ، سپس نزد امام صادق عليه السلام آمدم ، أو هم برايم مهر كرد . سپس خدمت أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام آمدم ، أو هم برايم مهر كرد ، سپس خدمت حضرت رضا عليه السلام آمدم ، أو هم برايم مهر كرد . وچنان‌چه محمد بن هشام نقل كرده ، حبابه بعد از آن 9 ماه ديگر هم زنده بود . شرح : عبداللَّه‌بن هاشم كه اين روايت را از عبد الكريم نقل مىكند اسم اورا در كتب رجال ذكر ننموده‌اند واز أو نام ونشانى موجود نيست ، از اين جهت علماى درايه اين روايت را مجهول ناميده‌اند . مصطفوي ، ترجمهء أصول كافى ، 2 / 152 - 153