تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧

طلب الأعداء مبارزته في بدأ الحرب

فلمّا دنا منه « 1 » منه عمر بن سعد ورمى بسهم « 1 » ارتمى النّاس « 2 » فلمّا ارتموا « 2 » خرج « 3 » يسار
هامش
- را اندرز دهد ، ما تاكنون برادر وهمدين بوده . تا شمشير ميان ما جدايى نينداخته ، هم‌كيش باشيم واندرز شما بر ما لازم است وچون كار با شمشير افتاد ، رشتهء برادرى بگسلد وما أمتي باشيم وشما أمت ديگر . خدا ما وشما را به ذريهء پيغمبر خود محمد آزمايش كرده تا نگرد ما وشما چه كاره‌ايم . ما شما را به يارى أو ، كناره‌گيرى از سركش زادهء سركش عبيداللَّه بن زياد مىخوانيم ؛ زيرا جز بدى از آن‌ها نديده ونبينيد . چشمان شما را ميل كشند ودست وپاى شما را ببرند وشما را بر سر چوبهء دار كنند وگوش وبيني برند ونيكان ودانشمندان شما را چون حجر بن عدى واصحابش وهانىبن عروه وامثالش بكشند . » گويد در پاسخ ، أو را دشنام دادند وابن‌زياد را ستودند وگفتند : « به خدا نرويم تا آقايت وهمراهانش را بكشيم ويا أو را با يارانش مسالمت‌آميز نزد أمير عبيداللَّه بريم . » گفت : « اى بندگان خدا ! پسر فاطمه به دوستى ونصرت شايسته‌تر از زادهء سميه است . اگر أو را يارى نكنيد ، به خدا پناهتان باد ، أو را نكشيد . أو را با عم‌زاده‌اش يزيد گذاريد . به جانم كه يزيد با نكشتن أو هم از طاعت شما راضى است . » شمر تيرى به أو انداخت وگفت : « خاموش باش . گلويت بگيرد . ما را از زياده‌گويى خسته كردى . » زهير به أو گفت : « اى بدوزاده ! من با تو سخن نگويم . همانا تو جانورى ، به خدا ايمان ندارم دو آية قرآن درست بدانى ، مژده‌ات باد به رسوايى وعذاب دردناك در قيامت . » شمر گفت : « خدا تا يك ساعت ديگر خودت وآقايت را خواهد كشت . » زهير گفت : « مرا از مرگ مىترسانى ؟ به خدا مرگ با حسين نزد من بهتر است از آن كه با شما جاويدان بمانم . » سپس رو به مردم كرد وگفت : « اى بندگان خدا ! اين پست جفاجو وهمكنانش شما را از دينتان نفريبند . به خدا شفاعت محمد به مردمى نرسد كه خون ذرارى وخاندان أو را بريزند وكساني كه آن‌ها را يارى كنند واز حرمت آن‌ها دفاع نمايند ، بكشند . » مردى أو را ندا داد كه : « أبى عبداللَّه گويد : بيا ، به جان خودم اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصيحت كرد ودعوت را به آن‌ها ابلاغ كرد ، تو هم اين‌ها را نصيحت كردى وبه آن‌ها ابلاغ نمودى . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 108 - 109 وپيش از شروع جنگ براي سپاه ابن‌زياد سخنرانى كرد . هاشم‌زاده ، ترجمهء أنصار الحسين ، / 87 ( 1 ) - [ لم يرد في إبصار العين ] . ( 2 - 2 ) [ لم يرد في إبصار العين ] . ( 3 ) - [ في العيون مكانه : ولمّا رمى عمر بن سعد بالسّهم وارتمى النّاس ، خرج . . . ] .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1227 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية