هامش
- يكديگر با أو قتال مىنمودند ، به قعر جهنم روان گردانيد وبالآخرة شربت شهادت چشيد .
خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 53
في روضة الشهداء : حضرت از صف لشگر خود جدا شد ، آمد ميان دو صف ايستاد ، بنا كرد كوفيان را نصيحت ودلالت كردن كه : « يا قوم ! خافوا اللَّه ، واستحيوا من رسول اللَّه ، ولا تخاطروا أنفسكم بالظّلم في سفك دمي ودماء أهل بيتي وبقيّة أصحابي . »
« اى قوم ! از خدا بترسيد واز رسول خدا حيا كنيد وجان خود را در خطر ظلم ميندازيد بىجهت خون مرا واهلبيت وباقي ماندهء أصحاب مرا مريزيد . اى قوم ! من ابتدأ به جنگ نكردم وشما أول تير به روى من انداختيد ، جمعى را كشتيد وما بقي را مجروح ساختيد . حر وپسر وبرادرش كه از لشگر شما بودند به نصرت من آمدند ، آنها را هم به خون آغشتيد . »
« الآن لم يفت وقت العلاج ولم يقم حدّ الهياج . »
« تا وقت نگذشته فرصت از دست نرفته معالجهء كار خود بكنيد تا آتش فتنه زبانه نكشيده أسباب پشيمانى فرآهم نياوريد . دريغ سود ندارد ، چه رفت كار از دست ومن بار ديگر بر شما حجت مىگيرم تا فرداى قيامت شما را بر من حجتي نباشد . اى گروه ! بياييد يكى از سه كار براي من اختيار كنيد : اولًا تخلية السّرب إلى يزيد راه بدهيد تا من خود به پاى خود نزد يزيد بروم . »
گفتند : « اين كار را نمىكنيم ؛ زيرا كه تو زبان شيرين وگفتار دلنشين دارى ، مبادا به معاذير دلپذير أو را بفريبى واز دستش خلاص شده وديگرباره فتنه برانگيزى ، در ممالك شورش افكنى . »
حضرت فرمود : « چون چنين نمىكنيد ، بگذاريد برگردم بر سر روضهء جد بزرگوارم مجاور باشم تا از اين نشأت انتقال كنم . »
گفتند : « به اين كار هم رضا نشويم ؛ زيرا چون به مدينه برگردى ، جمعى از اجلاف عرب بر تو گرد آيند وباز بيرون آيى ، داعيهء خلافت كنى . »
حضرت فرمود : « چون اين دو كار اختيار نمىكنيد ، پس مرا وياران مرا آب دهيد كه عامهء آدميان وكافهء عالميان را در آب شركت شرب هست . »
گفتند : « اى پسر فاطمه ! اسم آب بر زبان ميار ؛ زيرا كه تو وملازمان تو از بي آبى رميم ووفات شوند هر آينه شربهاى از آب فرات نيابند مگر اين كه سر به بيعت يزيد آوريد وما را با تو به غير از جنگ سخنى نيست . »
حضرت فرمود : « چون چنين است ، پس به وقت حرب يكان يكان به ميدان آييد تا مرد از نامرد ممتاز گردد . »
گفت : « نعم يا ابن فاطمة ! خيلى خوب انصاف دادى ، اين خواهش تو برآمده است . »
چون امام عليه السلام اين كلام بشنيد به صف خود مراجعت نمود وپسر سعد غدار مبارزى نامدار كه سامر نام