تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
هامش
امام حسن عليه السلام فرمود : « اگرچه سنين عمر ايشان با هم نزديك است ، لكن علي عليه السلام اسن بود از زبير رحم اللَّه علياً . » عبداللَّه گفت : « رحم اللَّه زبيراً . » أبو سعيد بن عقيل بن ابىطالب حاضر بود ، گفت : « اى عبداللَّه ! بر تو ناگوار افتاد كه حسن عليه السلام رحمت بر پدر خويش فرستاد . » گفت : « من نيز رحمت بر پدر خويش فرستادم . » أبو سعيد گفت : « گمان مىكنى كه زبير قرن علي عليه السلام وكفو اوست ؟ » عبداللَّه گفت : « چه زيان دارد ؟ ايشان هر دو از قريش‌اند وهر دو دعوى خلافت كردند وبه انجام نبردند . » أبو سعيد گفت : « اى عبداللَّه ! چنين مگوى ، على از قريش است واز رسول خداست ، چنان كه مىدانى در خلافت استقرار يافت وزبير در جيشي رفت كه رئيس آن جيش ، زنى بود وروز مصاف از مقاتلت انحراف جست وپشت با جنگ كرد . از آن پيش كه حق از باطل پديد شود ، پس مردى كه اگر اورا با بعضي از اعضاى زبير به ميزان بردى ، خفيف‌تر آمدى ، گردن اورا بزد وجامهء اورا برگرفت وسر أو را به حضرت أمير المؤمنين آورد . علي عليه السلام آن كس بود كه از قديم ، كار ستوده همى كرد ، چنان كه با پسر عمش رسول خداى بود . رحم اللَّه علياً . » عبداللَّه زبير گفت : « اى أبو سعيد ! اگر جز تو كس بدين‌كلمات سخن مىكرد ، مىدانست چه كيفر مىديد . » أبو سعيد گفت : « تورا پاسخى كه بتوانى باز گفت ، به دست نشود . » معاوية سخن به ميان افكند وايشان را خاموش ساخت . صورت اين مجلس را به عايشه عرضه دادند . از اين قصه بيازرد . يك روز أبو سعيد بر در سراى عايشه عبور مىداد ، بانگ برداشت كه : « يا أبا سعيد ! أنت القائل لابن أختي » ؛ يعنى : « اى أبو سعيد ! تويى كه با پسر خواهر من چنين سخن كردى ؟ » أبو سعيد روى برتافت وهيچ كس را نيافت ، « فقال : إنّ الشّيطان يراك ولا تراه » ؛ گفت : « همانا شيطان تورا مىبيند وتو اورا نمىبينى . » عايشه خنديد ، « وقالت : للَّه‌أبوك ، ما أذلق لسانك » ؛ گفت : « از خدا به خير باد پدر تو ! عجب به طلاقت وذلاقت زبانى دارى . » سپهر ، ناسخ التواريخ ( امام حسن مجتبى ) ، 2 / 129 - 130 أبى سعيد بن عقيل همان است كه در مجلس معاوية عبداللَّه بن زبير را خجل كرد . ابن‌ابى الحديد از أبو عثمان نقل كرده كه حسن بن علي عليه السلام به معاوية وارد شد وعبداللَّه‌بن زبير هم نزد أو بود . معاوية دوست داشت مردان قريش را به هم بجهاند . از امام حسن پرسيد : « زبير سنش بيشتر بود يا علي ؟ » حسن عليه السلام گفت : « به هم نزديك بودند وعلى از زبير بزرگ‌تر بود وخدا على را رحمت كند . »