تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
درهم را بگير وبه جست‌وجوى مسلم بن عقيل برو وياران اورا پيدا كن . چون به يك يا چند تن از ايشان دست يا فتى ، اين سه هزار درهم را به آنان بده وبگو : با اين پول براي جنگ با دشمنان كمك بگيريد وچنين وانمود كن كه تو از آنان هستى ؛ زيرا چون تو اين پول را به آنان دادى ، از تو مطمئن خواهند شد ومورد اعتماد آنان قرار خواهى گرفت وچيزى از كار خود را از تو پنهان نخواهند كرد . سپس بامداد وپسين نزد ايشان برو ( ورفت وآمدت را با ايشان زياد كن ) تا بدانى مسلم بن عقيل در كجا پنهان شده ونزد أو بروى . » معقل پول را گرفته وآمد در مسجد بزرگ كوفه نزد مسلم بن عوسجهء اسدى نشست وأو مشغول نماز بود . پس از گروهى شنيد كه مىگويند : « اين مرد براي حسين عليه السلام از مردم بيعت مىگيرد . » پس نزديك رفت تا پهلوى مسلم بن عوسجة نشست وچون مسلم از نماز فارغ شد ، گفت : « بندهء خدا ! من از أهل شام هستم وخداوند نعمت دوستى خاندان واهل‌بيت پيغمبر ودوستى دوستانشان را به من ارزانى داشته ( اين سخنان را مىگفت ) وبه دروغ گريه مىكرد وگفت : همراه من سه هزار درهم است كه مىخواهم مردى از ايشان را ديدار كنم وبه من اطلاع رسيده آن مرد به اين شهر آمده وبراي پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله از مردم بيعت مىگيرد . من مىخواهم اورا ديدار كنم وكسى را نيافتم كه مرا به سوى أو راهنمايى كند وجاى اورا به من نشان دهد . هم‌اكنون كه در مسجد نشسته بودم ، از برخى از مؤمنين شنيدم كه ( تورا نشان داده و ) مىگفتند : اين مرد داناى به أحوال اين خاندان است ومن به نزد تو آمده كه اين پول را از من بگيرى وپيش صاحب خودت آن مرد ببرى ؛ زيرا من از برادران تو هستم ومورد وثوق واطمينان توأم . اگر مىخواهى پيش از آن كه اورا ديدار كنم براي أو از من بيعت بگير . » مسلم بن‌عوسجه گفت : « خداى را سپاس‌گزارى كنم كه توفيق ديدار تورا به من داد وديدار تو مرا خرسند ساخت تا تو به آرزويت برسى . خداوند به وسيلهء تو خاندان پيغمبرش عليهم السلام را يارى كند . من خوش ندارم مردم مرا به اين كار ( كه رابطه با اين خاندان دارم ) بشناسند ، پيش از آن كه كار ما سرانجام گيرد . اين ترس من به خاطر انديشه وبيمى است كه از اين مرد سركش وخشم أو در دل دارم . » معقل گفت : « انديشه مكن كه خبري نيست وخير است . اكنون از من بيعت بگير . » پس مسلم از أو بيعت گرفت وپيمان‌هاى محكمى با أو بست كه خيرانديشى كند وجريان را پوشيده دارد . معقل هر پيمانى خواست ، پذيرفته تا أو خشنود شد . سپس به أو گفت : « چند روزى در خانهء من بيا تا من از آن كه مىخواهى برايت اجازهء دخول بگيرم . » معقل با آن مردم كه به خانهء مسلم بن عوسجة مىرفتند بدان خانه رفت وآمد مىكرد تا براي أو از مسلم‌بن عقيل اجازهء ملاقاة گرفت . و ( چون به نزد مسلم‌بن عقيل رفت ) ، آن جناب از أو بيعت گرفت وبه ابىثمامهء صائدى دستور فرمود پول را از أو بگيرد . اباثمامه اين سمت را داشت كه پول‌ها وآنچه برخى كمك