هامش
عرض كردم : « وقت نشده است كه حزن واندوه تو به نهايت شود وگريستن تواندك گردد ؟ »
[ متن عربى در اللّهوف ذكر شد ] .
فرمود : « اى غلام ! واي بر تو . يعقوب پسر إسحاق بن إبراهيم در شمار پيغمبران است ونيز پسر پيغمبر بود ، دوازده تن پسر داشت . از ميان ايشان يكى را خداوند مفقود داشت . از حدت حزن وشدت اندوه موى سرش سفيد شد وپشتش بخميد وبينش أو از كثرت بكا عاطل گشت 1 . حال آن كه پسرش زنده بود وبه زندگانى أو هنوز اميد مىداشت . اما پدر مرا ، برادر مرا وهفده تن از أهل بيت مرا در پيش چشم من سر بريدند وسرهاى ايشان را بر سنان نيزه كردند وتنهاى ايشان را در بيابان افكندند . اكنون بگوى چگونه حزن من به پايان رسد وگريهء من به نهايت شود ؟ »
وبدين شعر تمثل فرمود :
[ اشعار در اللّهوف ذكر شد ] .
1 . نور ديدهء أو از زيادى گريه از بين رفت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 189 - 191
كميت شاعر در اين مراثي ، شهداى بنىفاطمه را تواند شد كه به شمار گرفته است ، وگرنه شهيدان بنىهاشم از سى تن افزونند ، چنان كه مرقوم شد :أضحكني الدّهر وأبكاني * والدّهر ذو صرفٍ وألوانٍ
لتسعة بالطّفّ قد غودروا * صاروا جميعاً رهن أكفانٍ 1
وستّة لا يُتجازى بهم * بنو عقيلٍ خير فرسانٍ 2
ثمّ عليّ الخير مولاهم * ذكرهم هيّج أحزاني1 . براي 9 نفر از بنىهاشم كه بدن آنها در كربلا گذاشته ودر گرو كفنها گرديد .
2 . لا يتجازى بهم : كسى با آنها برابرى نمىكند .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 4 / 187 - 188
در « امالى صدوق » سند به حضرت رضا عليه السلام منتهى مىشود :
قال الرّضا : « إنّ المحرّم شهر كان أهل الجاهليّة يُحرِّمون فيه القتال فاستُحلّت فيه دماؤنا وهُتكت فيه حُرمتنا وسُبي فيه ذرارينا ونساؤنا ، وأضرمت النّيران في مضاربنا ، وانتُهب ما فيها من ثقلنا ، ولم تُرع لرسول اللَّه حرمة في أمرنا . إنّ يوم الحسين أقرح جفوننا وأسبل دموعنا وأذلّ عزيزنا بأرض كرب وبلاء . أورثنا الكرب والبلاء إلى يوم الانقضاء ، فعلى مثل الحسين فليبك الباكون ، فإنّ البكاء عليه يحطُّ الذّنوب العظام . »
مىفرمايد : « در أيام جاهليت ، مردم عرب مقاتلت را در شهر محرم حرام مىداشتند واندر اين ماه خون ما را حلال انگاشتند واستار حرمت ما را چاك زدند . فرزندان وزنان ما را أسير گرفتند وآتش در سراپردههاى ما درزدند وأموال وأثقال 1 ما را به نهب وغارت ببردند وحرمت رسول خداى را رعايت نكردند . همانا روز قتل حسين مجروح كرد چشمهاى ما را وروان ساخت اشكهاى ما را وذليل كرد عزيز