تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1057

مساهمون:

ص١٠٥٧
هامش
وچون بدن شريف حضرت را بر غسلگاه گذاشتند ، پشت آن حضرت را مشاهده كردند كه مانند زانوى شتر پينه بسته بود ، از بس كه به خانه‌هاى فقرا ومساكين بار به دوش كشيده بود . روزى از خانه بيرون شد ودوش‌انداز خزى به دوش داشت . گدايى بر سر راه آمد وبه دوش‌انداز درآويخت ، حضرت به راه افتاد وآن را به جاى گذاشت . در فصل زمستان خز مىخريد وچون تابستان مىرسيد ، آن را مىفروخت وبهايش را صدقه مىداد . روز عرفه‌اى جمعى را ديد كه از مردم گدايى مىكنند ، فرمود : « واي بر شما ! آيا در چنين روزى از غير خدا گدايى مىكنيد ؟ درحالى كه اميد مىرود در امروز پرتو سعادت به بچه‌هاى در رحم مادران نيز بتابد . » چنين بود كه از هم خوراك شدن با مادرش خوددارى مىفرمود ، به خدمتش عرض شد : « اى پسر پيغمبر ! شما كه از همهء مردم نيكوكارتر واز همه بيشتر صلهء رحم مىكنيد ، چرا با مادر خود هم خوراك نمىشويد ؟ » فرمود : « خوش ندارم كه مبادا پيش دستى كنم به غذايى كه مادرم چشم بر أو داشته است . » مردى به‌آن‌حضرت عرض‌كرد : « اى فرزند رسول‌خدا ! به‌راستىكه من تورا در راه‌خدا بسيار دوست دارم . » فرمود : « بارالها ! من به تو پناهنده مىشوم از اين كه ديگرى به خاطر تو مرا دوست بدارد وتو مرا دشمن داشته باشى . » آن حضرت ناقه‌اى داشت كه بيست بار با آن به حج رفته بود وهرگز به آن تازيانه نزده بود . چون آن ناقة مُرد ، دستور فرمود به خاكش بسپارند تا درندگان آن را نخورند ، وكنيزى داشت كه أحوال آن حضرت را از أو پرسيدند ، گفت : « سخن دراز گويم يا كوتاه ؟ » گفته شد : « كوتاه بگو . » گفت : « هرگز به روز براي أو غذا نياوردم وهرگز به شب بستر براي أو نگستردم . » روزى گذارشان به جمعى افتاد كه نسبت به حضرتش بدگويى مىكردند ، نزد آنان ايستاد وفرمود : « اگر در گفتار خود راست گوييد ، خداوند مرا بيامرزد واگر دروغگو هستيد ، خداوند شما را بيامرزد . » از عادت حضرت اين بود كه چون دانش آموزى به خدمتش مىرسيد ، مىفرمود : « خوش آمدى اى سفارش شدهء رسول خدا . » سپس مىفرمود : « به راستى كه چون دانش‌آموز از خانهء خود بيرون مىآيد پاى خود بر هيچ‌تر وخشكى از زمين نمىگذارد ، مگر آن كه تا هفتمين طبقهء زمين براي أو تسبيح مىگويند . » ويكصد خانواده از فقيران مدينه را سرپرستى مىفرمود واز اين كه يتيمان وبيچارگان وزمين‌گير شدگان وتهىدستانى كه راه چاره ندارند بر سر سفرهء أو بنشينند ، خوشش مىآمد . با دست خود لقمه براي آنان مىگرفت وهر يك از آنان كه عائله‌مند بود ، از غذاى خود براي عائله‌اش مىبرد . غذايى نمىخورد تا آن -