تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
هامش
شما را وحال آن كه شما از اصغاى كلمات ما كراهت داريد . سويد بن غفله در روايت خويش مىگويد : چون زنان مهاجر وأنصار اين سخنان شناعت‌آميز شنيدند به نزديك شوهران خويش مراجعت كردند وآن‌چه شنيدند به شرح دادند . وجوه مهاجر وأنصار به حضرت فاطمة شتافتند وعرض كردند : اى سيدهء زنان عالم ! اگر قبل از آن كه ما با أبو بكر دست بيعت فرا داديم وپيمان متابعت محكم كرديم أبو الحسن حاضر بودى واين كلمات بفرمودى يك تن سر از طاعت ومتابعت أو بيرون نكرديم . فقالت : إليكم عنِّي فلا عُذر بعد تعذيركم ولا أمر بعد تقصيركم . فاطمه در پاسخ فرمود : چندين سخن كردن واجب نيفتاده بعد از تعذير وتقصير امرى وحكمي نيست . سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت زهرا عليها السلام ، 4 / 165 - 169 عيادت زنان مهاجر وأنصار هنگامى كه حضرت زهرا عليها السلام به خانه بازگشت ومريض شد - كه شهادت حضرت هم در اثر آن بيمارى بود - زنان مهاجر وأنصار به عيادت حضرت آمدند وگفتند : اى دختر پيامبر ، حالتان چگونه است ؟ حضرت حمد الهى بجاى آورد وبر پدر بزرگوارش درود فرستاد وسپس فرمود : صبح كرده‌ام در حالي كه به خدا سوگند از دنياي شما متنفرم وآن را رها كرده أم ، ونسبت به مردان شما غضبناكم . با امتحان اوّل آنان را به دور افكندم وبا آزمايش عمقِ ايمانشان آنان را مورد غضب وملامت قرار دادم . پس ننگ بر كُند شدن شمشير وبىاستقامتى نيزه واضطراب فكر وتزلزل روح جديت وترس از فتنه وجنگ ! 1 وچه بد است آن چه براي آيندهء خود مهيا كرده اند كه خداوند بر آنان غضب كرده ودائماً در عذاب خواهند بود . بنابر اين چاره جز اين نبود كه قلادهء آن را بر گردنشان افكندم وسنگينى آن را بر دوششان قرار دادم وننگ آن را بر سرشان افكندم . پس خير از ظالمين دور باد وبه بلا دچار شوند واز آثار نيك محروم باشند واز رحمت خدا دور گردند . واي بر آنان ! خلافت را از كوه‌هاى بلند رسالت وپايه‌هاى نبوّت ومحل نزول روح الأمين با وحى مبين واز عالمان آگاه وحاذق در امر دنيا ودين به كجا كشاندند . بدانيد كه اين زيانِ آشكار است . از أبو الحسن ( علي عليه السلام ) چه چيزى را نمىپسنديدند ؟ به خدا قسم ، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش وبىپروائى أو از مرگش وشدت حمله‌هايش وبرخوردهاى عبرت آموز أو در جنگ ، واز تبحر أو در كتاب خداوند وغضب أو در امر الهى . به خدا سوگند ، اگر از گرفتن مهارىكه پيامبر صلى الله عليه وآله آن را به أو ( علي عليه السلام ) سپرده بود خوددارى مىكردند 2