وقيل : أسلمتهُ أمّهُ عند بزّاز ، ثمّ قالت له : ما تعلّمتَ ؟ قال : نصفَ الشُّغْل ، تعلّمتُ النّشرَ ، وبقيَ الطّيّ .
الذّهبيّ ، سير أعلام النّبلاء ( ط دار الفكر ) ، 7 / 55
2 - در خبر دوّم از هيثم بن عدي نقل شده است : مرغ بريانى براي مردى ( رجل من الناس ) آورده شد ، واين غذا در چند نوبت گرم وسرد شد واشعب به آن مرد گفت : اين مرغ مثل حكايت آل فرعون است كه صبح وشب آتش بر آنها عرضه مىشود وفاطمة بنت الحسين عليهما السلام صد تازيانه به أو زد . در صورتي كه اين خبر در الأغانى ، 16 / 105 - 106 ( ط دار احياء التراث العربي ط 1 ) ، 16 / 158 ( ط 2 ) ، 16 / 371 « 1 » ، از قول هيثم بن عدي از اشعب در مورد زيد بن عمرو بن عثمان نقل شده است كه ماجراى آن اين است :
وزيد بخيل ترين قريشى بود وسكينه ( غير منسوبه ) لوازم سفر را فرآهم كرد . ما در منزلي فرود آمديم وزيد دستور داد كه غذا براي أو بياورند . مرغ بريانى براي أو بردند كه نوجوانانى از أنصار بر أو وارد شدند ، زيد خود را به تمارض زد وگفت : غذا را ببريد ودارو وآب گرم برايم بياوريد ، وآن پسران رفتند وما تا صبح گرسنه بوديم وزيد مجدّد دستور داد كه آن مرغ بريان را گرم كنند وبياورند ، كه پير مردانى از قريش از راه رسيدند وزيد باز تمارض كرد وگفت : غذا را ببريد ودارو وآب گرم بياوريد وآن پيرمردان نيز رفتند ، وزيد باز درخواست آن مرغ بريان را كرد كه سرد شده بود .
زيد به من ( اشعب ) گفت : آيا مىشود اين مرغ بريان گرم شود ، به أو گفتم : اين مرغ آل فرعون است كه خدا در مورد آنها فرموده است كه هر صبح وشب آتش بر آنها عرضه مىشود . وپايان خبر .
اگر بين اين دو خبر ، خبر تاريخ بغداد وخبر الأغانى مقايسه شود ، معلوم مىگردد كه راوي اين خبر هيثم بن عدي است كه مغرضانه خواسته است اشعب كه به قول خودش در دامن عائشة دختر عثمان ( همسر عبداللَّه بن زبير ) بزرگ شده واز مواليان
هامش
( 1 ) - [ در اينجا به ترجمهء خبر بسنده مىشود وأصل خبر در « زواجها » ذكر شده است ]