وتقاضا كرد آوازى از ساخته هاى خود براي أو بخواند وأو اين آواز را بخواند « 1 » :
وحُسْن الزبَرْجَدِ في نَظْمِهِ * على واضِحِ اللِّيتِ زانَ العُقودا
يُفَصِّلُ ياقُوتُهُ دُرَّهُ * وكالجَمْرِ أبْصَرْتَ فيهِ الفَريدا
« خوبى زبرجد در آن است كه به رشته درآيد وبرگردنى سپيد آويخته شود ، كه زينت بخش گردن بندها است »
« هر دانهء ياقوت آن را مرواريدى از دانهء ديگر جدا مىكند چون آتش سرخى كه دانه هاى مرواريد در آن پيدا است »
حنين وقتي اين آواز را شنيد از ابن محرز پرسيد : انتظار دارى چه مبلغ از عراق حاصلكنى ؟ گفت : هزار دينار . حنين گفت : اين پانصد دينار را بگير واز همينجا برگرد .
ياران حنين اورا سرزنش كردند كه چرا در برابر أو اينطور كوچكى كردى ؟ گفت : به خدا قسم ، اگر أو وارد عراق مىشد ومردم آوازش را مىشنيدند من از چشم همه مىافتادم وتا زنده بودم كسى به من توجّهى نمىكرد وديگر كسى نان خالى هم به من نمىداد كه شكمم را سير كنم . « 2 »
فريدنى ، برگزيدهء الأغانى ، 1 / 131 - 132
هامش
( 1 ) - [ اين خبر در صفحهء 258 جلد 1 برگزيدهء الأغانى اينطور آمده است :
حنين وابن محرز :
أبو أيوب مداينى روايت كرده است كه ابن محرز از مكّه رهسپار عراق شد تا بشر بن مروان را در كوفه ملاقاة كند واز عطاياى أو بهره مند گردد . شنيده بود كه وى شراب مىنوشد وبه موسيقى گوش مىكند . چون به بصره رسيد حنين بن بلوع از آهنگ وى مطّلع شد . پس اورا به خانهء خود دعوت كرد وآنقدر اصرار ورزيد تا اين دعوت را پذيرفت . أو در خانهء حنين اين آواز را خواند .
بشر ابن مروان بن حكم ( ف 75 ه ) از سوى برادر خود عبد الملك أمير عراق ومردى بخشنده وعيّاش بود . مرگش در بصره در عمر چهل وچند سالگى اتفاد افتاد ]
( 2 ) - [ الأغانى ( ط دار احياء التراث العربي ط 2 ) ، 1 / 296 ] ، در اخبار ابن مَحْرِز