فغنّاهُم إيّاه بعد أن قال لهم : ابدءوا أنتم ؛ فقالوا : ما كنّا لنتقدّمك ولا نُغنِّي قبلك حتّى نسمع هذا الصّوت ؛ فغنّاهم إيّاه ، وكان من أحسن النّاس صوتاً ، فازدحم النّاس على السّطح وكثروا ليسمعوه ، فسقط الرِّواق على مَنْ تَحْتَه ، فسَلمُوا جميعاً وأُخرِجوا أصِحّاء ، ومات حُنَيْنٌ تحتَ الهَدم ؛ فقالت سُكينة عليها السلام : لقد كدّر علينا حُنَينٌ سرورنا ، انتظرناهُ مدّةً طويلةً كأنّا واللَّه كُنّا نَسُوقهُ إلى مَنِيّتِه . « 1 »
أبو الفرج ، الأغانى ( ط دار إحياء التّراث العربي ) ، 1 / 569 - 570 / عنه : الفكيكي ،
حديث الشّهر سكينة بنت الحسين ، / 49 - 50
هامش
( 1 ) - سفر حنين به مدينه ومرگ أو در خانهء سُكينه :
عمّم به اسناد از عبيد بن حنين مرا چنين روايت كرد : عبيد گفت ؛ در زمان جدّم 1 حنين مغنيان بزرگ عرب چهار تن بودند . سه تن ، معبد وابن سريج وغريض ، در حجاز بودند . وجدّم حنين تنها مغنى بزرگ عراق بود . سه أستاذ حجازي صيت شهرت حنين را شنيده بودند ، مخصوصاً اين آواز أو شهرت بسيار يافته بود : [ . . . سپس ابيات را ذكر مىكند ] .
« چرا بر أيام جوانى كه در حال رفتن است ، نمىگريى وچرا از مذمت پيرى كه مىرسد دست برنمىدارى ؟ »
« چه بسا خويشتن داران را كه شراب دادم از بادهء بابل كه موجب لذّت آشامنده است »
« سحرگاهان نزد من آمدند وبا ايشان صبوحى زدم در جامى كه مثل قدح شيردوشان بزرگ بود »
« در شيشه اى كه دو دست را پُر مىكرد . گوئى قنديل عيد فصح است در كليساى راهب »
پس با هم نشستند ودربارهء جدّم گفتگو كردند وگفتند : در بين أهل اين صنعت هيچ كس بدتر از ما نيست . برادرى در عراق داريم كه نه به ديدار أو مىرويم ونه از أو دعوت مىكنيم . پس دعوتنامه وهزينهء سفر براي حنين فرستادند ونوشتند ؛ ما سه نفريم ولى تو تنهايى . بنابر اين شايسته است تو زحمت سفر را بر خود هموار كنى وبه ديدن ما بيايى . حنين اين دعوت را پذيرفت وعازم حجاز گرديد . وقتي به يك منزلي مدينه رسيد ياران از ورود أو مطّلع شدند وهر سه براي استقبال بيرون رفتند . شهر مدينه روزى به آن ازدحام وشلوغى نديده بود . حنين به اتفاق مستقبلين وارد شهر شد . در راه معبد تقاضا كرد همه به اتفاق به خانهء أو وارد شوند ولى ابن سريج گفت : اگر تو هم شرف ومروّتى همسنگ سرور وبانوى من سكينه دختر حسين عليها السلام داشتى نزد تو مىآمديم . معبد گفت : من هرگز در سطح آن بانوى بزرگوار نيستم . پس هر چهار أستاذ رهسپار خانهءحضرت سكينه شدند . آن بانوى گرامى نه تنها اجازه فرمود كه همه مهمانش باشند بلكه اذن عام داد تا هر كه از أهل مدينه بخواهد مىتواند براي ديدن حنين وشنيدن صداى أو به منزل وى بيايد . پس جمع كثيرى به خانهء سيدهء بني هاشم شتافتند واطاقها وصحن وبأمها را پُر كردند . به فرمان سكينه