تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
ابن سريج روى تپّهء « أبو سَحْوَه » « 1 » رفتند غذا خوردند وشراب نوشيدند وبه تماشاى حاجيان به ويژه زنان سرگرم شدند ، وقتي نشأهء شراب در سرها اثر كرد ، ابن سريج دف برگرفت وزمزمه آغاز نهاد وشروع به خواندن كرد ، وقتي هوا تاريك شد صداى أو أوج گرفت ودر صحرا پيچيد ، وحاجيان را متوجّه ساخت به طورى كه بىاختيار پاى تپّه مىايستادند وراه عبور ومرور را سد مىكردند كاروانيان فرياد برآوردند كه اى صاحب آواز ! مگر از خدا نمىترسى تو با آواز خود راه را بند آورده اى . ابن سريج ناچار به سكوت مىشد تا يك دسته مىگذشت وباز صدا بلند مىكرد ، ودستهء ديگر را بر جاى متوقف مىساخت . شراب در أو اثر كرده بود واين وضع تا پاسى از شب ادامه داشت . نيمه‌هاى شب مردى كه اسبى عربى وأصيل وپرتوان سوار بود در پاى تپّه ايستاد ومرد سوار يك پاى خود را از ركاب درآورد وبر روى زمين برگرداند وندا داد كه : اى صاحب صدا ! اگر زحمت نباشد خواهش مىكنم بعضي آوازهايى را كه مىخواندى يك بار ديگر بخوان . گفت : به چشم هر آواز را مىخواهى بگو تا بخوانم ، جمعاً سه آواز براي أو خواند . ابن سريج گفت : آيا باز هم حاجتي دارى ؟ مرد سوار گفت : آرى ، تقاضا مىكنم از تپّه فرود آيى تا از نزديك با تو سخن بگويم . ابن سريج فرود آمد ونزد مرد سوار رفت ، أو گفت : اگر نمىخواستم با كعبه وداع كنم واگر غلامان وباروبنه من از پيش نرفته بود نزد تو مىماندم وهمين جا فرود مىآمدم وليكن مىترسم صبح برآيد وهوا روشن شود ومردم مرا بشناسند ، واگر أموال وكسانم با من همراه بودند بيشتر به تو مىدادم اين حلّه وانگشتر را از من بگير ومواظب باش كه فريبت ندهند بهاى اينها پانصد دينار است طبق آنچه از روايت بر مىآيد أو كسى جز يزيد بن عبد الملك بن مروان ابن حكم نبود . با وليد بن عبد الملك بن مروان بن حَكَم « 2 » ( 48 - 96 ه ق ) - وليد ، ابن سريج و
هامش
( 1 ) - أبو سَحْوه ، نام تپّه اى است منفرد در پنج ميلى مكّه كه مشرف بر راه مدينه وعراق وشام است ، ارتفاعش زياد وعرضش كم است ( 2 ) - [ الأغانى ، 1 / 239 - 243 ]