مىخواندم همه به طرب مىآمدند وآنها آنقدر تواضع مىنمودند كه من خودم را بزرگتر از ايشان حس مىكردم . دوباره آواز مىخواندم جوانان مروانى از فرط طرب همه بر مىخاستند پيش روى من مىايستادند وحلّهها وجامههاى ديباى خود را به سوى من مىافكند به طورى كه در ميان آن همه خلعت پنهان مىشدم كه در اين وقت مىپنداشتم كه شخص خليفه أم وهمهء آنها بندگان منند .
وبه قدرى به خود مغرور مىشدم كه ديگر به ايشان نگاه نمىكردم ، مىتوان از عمر بن أبي ربيعه ، احوص ، معبد ، غريض ، جرير ، مالك ، أبجر « 1 » ، وأبو سائب مخزومى « 2 » به عنوان همرديفان أو نام برد . بر سرودههاى آنان آهنگ مىگذاشت وبه صورت غنا ومطربى مىخواند وديگران نيز از أو تقليد مىكردند ، وگاهى هم در مورد گزينش آواز برتراو را حَكَم وداور قرار مىدادند در يكى از محلّات مكّه خانه اى بود كه در آن خوانندگان روزهاى جمعه به آنجا مىرفتند وخلق بسيارى براي شنيدن آوازها جمع مىشدند مطربان مانند دو حريف روبروى هم نشسته وبا هم مقابله ومناقضه « 3 » مىكردند وهر آوازى كه يكى مىخواند ، ديگرى هم همان آواز را در لحنى ديگر تكرار مىكرد ، مناقضهء ابن سريج وغريض ( با اينكه شاگرد أو بوده ) مشهور است تا اينكه آواز غريض بر ابن سريج برتر ومقبول واقع شد . ابن سريج دريافت كه علاقهء أهل مكّه به غريض به خاطر شباهتى است كه الحان أو به نوحهگرى دارد به اين جهت سبك خود را تغيير داد وباز هم محبوب دلها شد .
در توصيف غناي ابن سريج گفته شد ، كه مطربى أو محبوب همهء دلها بود ، زيرا هم طرب انگيز وسرگرم كننده هم جنب وجوش آور وسبك كننده وهم شورانگيز بود .
هامش
( 1 ) - أبجر ، أبو طالب عبيداللَّه بن قاسم بن ضبّة ملقّب به أبجر ( شكم برآمده ) ، واز موالى واز مشاهيرمغنيان عهد وليد بن يزيد أموي بود
( 2 ) - أبو سائب مردى معاشر واجتماعي بوده واخبار ملاقاة هاى أو با موسيقىدانان ومطربان مكرراً در الأغانى آمده است
( 3 ) - يعنى ضد هم شعر گفتن