هامش
بودم . بانگ گريه شنيدم . نخواستم از زنان كسى آگاه شود . برخاستم وبه نزد پدر آمدم . أو را گريان ديدم كه به أصحاب همى فرمود : [ كلام عربى به الدمعة الساكبة ارجاع شد ] .
« اى جماعت ! گاهى كه با من بيرون شديد ، چنان دانستيد كه به ميان قومي مىروم كه با دل وزبان با من بيعت كردهاند . آن انديشه ديگرگون شد . شيطان ايشان را بفريفت تا خداى را فراموش كردند واكنون همت ايشان مقصور است بر قتل من وقتل آنان كه در راه من جهاد كنند وحريم مرا از پس نهب أسير گيرند ومن بيمناكم كه شما پايان اين امر را ندانيد واگر دانيد ، از اظهار آن آزرم 1 داريد . همانا خديعت ومكيدت 2 در نزد ما أهل بيت حرام است . پس هر كس از اين سفر كراهتى دارد ، طريق مراجعت گيرد . شب تاريك است وخطر ندارد ووقت شايسته وآن كس كه با ما به بذل جان تأسى 3 جويد ، با ما در بهشت خدا خواهد بود . بدانيد كه جد من رسول خدا فرمود : فرزند من حسين در طف كربلا غريب وتنها وتشنه كشته مىشود وكسى كه أو را نصرت كند ، نصرت من كرده باشد ونصرت كرده باشد فرزند أو ، قايم آل محمد را وآن كس كه به زبان ما را نصرت كند ، در قيامت از حزب ما شمرده شود . »
سكينه گويد : سوگند به خدا ، چون پدرم سخن به اينجا آورد ، مردم ده ده وبيست بيست پراكنده شدند وجز هفتاد وچند كس نماند . پس به سوى پدر نگران شدم وگريه در گلوگاه من گره شد . نخواستم كس بانگ نالهء مرا گوش كند . روى به آسمان كردم وگفتم :
« اى پروردگار ! اين جماعت ما را مخذول 4 ساختند . پس ايشان را قرين خوارى وخذلان بدار ودعوت ايشان را أجابت مفرماى واين جماعت را در زمين مسكنى ومأمنى كرامت مكن وفقر ومسكنت را بر ايشان بگمار وايشان را در قيامت از شفاعت جد ما بهره ونصيبه مرسان . »
گريهء امّ كلثوم ودلدارى حضرت حسين عليه السلام
سكينه مىفرمايد : اين وقت مراجعت كردم وآب چشمم بر چهرگان روان بود . عمهام ، امّ كلثوم مرا به اين حال ديدار كرد وگفت : « اى دختر ! تو را چه افتاده است ؟ »
صورت حال را باز گفتم . فرياد برداشت كه :
بانگِ ناله وعويل 5 أو را حسين عليه السلام اصغا فرمود . بيامد . اشكش بر چهرهء مبارك روان بود . فرمود : « اين گريه چيست ؟ »
امّ كلثوم عرض كرد : أخي ! رُدَّنا إلى حرمِ جدِّنا .
يعنى : « اى برادر ! ما را به مدينه باز گردان . »
فرمود : « اى خواهر ! بدانچه تو خواهى ، راهى نيست . مگر منع حر را دى ديدار نكردى ؟ »
عرض كرد : « پس محل ومكانت جد خود را وپدر خود را ومادر خود را وبرادر خود را بر ايشان مكشوف دار تا دست از تو باز دارند . »