( از ) أهل مدينه مجهول الحال والاسم ) .
بطور خلاصه ، آنچه از اين منابع در خور فهم است اينكه مادر عبداللَّه رمله دختر زبير بن عوام خواهر تنى مصعب نزد عبد الملك بن مروان از نشوز سكينهء مذكوره نسبت به فرزندش شكايت كرده ، وعبد الملك در پاسخ گفته است : إنّها سكينة بنت فاطمة « 1 » ، لقد ولدنا خيرهم ونكحنا خيرهم . يعنى : اين سكينه دختر فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله است ، وما با بهترين آنها وصلت كرديم . اين عبارت چه معنى مىتواند داشته باشد ؟ با اينكه رسول خدا صلى الله عليه وآله اجر رسالت خود را در « مودّة في القربى » قرار داده بود ، اما آل زبير وآل مروان وآل أمية وديگران بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله احترام وحرمتي براي أهل بيت أو ، قايل نشدند ، آيا حرمتي براي جدّ سكينه عليهم السلام ، أمير المؤمنين علي عليه السلام ، قائل شدند كه گفته شده : هيجده هزار مرتبه اورا بر منابر لعن كردند « 2 » ؟ ! در حالي كه اين امر براي هيچ شهروند مسلمان در جامعهء اسلامى نظير ندارد ؟ !
آيا حرمتي براي پدر سكينه سيد الشهدا عليه السلام قائل شدند كه بارها در روز عاشورا گوشزد كرد كه نسبت مرا به رسول خدا صلى الله عليه وآله ودخترش فاطمهء زهرا عليهم السلام به ياد آورديد كه من چه كسى هستم ؟ ! حال در اين خبر براي رسيدن به مقاصد شوم خودشان ( كه همان شريك كردن دختران رسول خدا در مفاسد اخلاقى زنان آل زبير وآل مروان وآل طلحه وآل عثمان وآل أمية وديگران ) اين سكينه ناشناس را به حضرت فاطمه عليها السلام منتسب مىكنند وما با بيان شرح حال اين راويان در بحث ( ما جاء في كتب الأدب من أخبارها ) در جاى خود اثبات مىكنيم ، كه اينها نزد أصحاب رواة وعلماى عامه قابل اعتماد نبودند واينك شرح حال مجالد در بيان رواة اخبار :
مُجالدُ بنُ سَعيد بن عمير بن بسطام ، ( 4 ، م تبعاً ) ويُقال : ابن ذي مُرّان بن شرحبيل [ ابن ربيعة بن مرثد بن حثم الهمداني ] أبو عمرو . ويُقال : أبو عمير . ويُقال : أبو سعيد الكوفي الهمداني .
هامش
( 1 ) - [ تاريخ دمشق ، 31 / 258 ، والأغانى ، 17 / 227 ]
( 2 ) - [ الغدير ، ج 9 ص 391 ]