ابن سعد ، فقال : لا يدخلنّ أحد بيوت هذه النّسوة ، ولا يتعرّض لهذا الغلام أحد ، ومن أخذ من متاعهم شيئاً فليردّه ، فواللَّه ما ردّ أحد شيئاً غير أنّهم كفّوا .
فقال لي عليّ بن الحسين عليه السلام : جزيت خيراً ، فقد دفع اللَّه عنّا - بمقالتك - أشرار النّاس .
ولمّا دخل النّاس بعد قتل الحسين الفسطاط - فسطاط النّساء - للنّهب ، أقبلت امرأة من عسكر ابن سعد كانت مع زوجها ، فلمّا اقتحم النّاس الفسطاط وأقبلوا يسلبون النّساء أخذت سيفاً وأقبلت نحو الفسطاط ، ونادت : يا آل بكر بن وائل ، أتسلب بنات رسول اللَّه ؟ يا لثارات رسول اللَّه ، فأخذها زوجها فردّها إلى رحله .
ثمّ أمر ابن سعد بإخراج النِّساء من الخيمة وأضرموا فيها النّار ، فخرجن حواسر مسلّبات حافيات باكيات ، يمشين سبايا في أسر الذّلّة . « 1 »
محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 324 - 325
« 1 »
هامش
( 1 ) - از فاطمه ، دختر امام حسين عليه السلام روايت كردهاند كه گفت : « من كودكى بودم ودو خلخال طلا در پاى من بود . نامردى خلخالها را از پاى من بيرون مىكرد ومىگريست . »
گفتم : « اى دشمن خدا ! چرا گريه مىكنى ؟ »
گفت : « چگونه نگريم كه دختر حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم را غارت مىكنم ؟ »
گفتم : « تو هرگاه مىدانى كه من دختر پيغمبرم ، چرا متعرّض غارت من مىشوى ؟ »
گفت : « اگر من نگيرم ، ديگرى خواهد گرفت . »
شيخ مفيد از حميد بن مسلم روايت كرده است كه چون شمر لعين به خيمهء حضرت امام زينالعابدين عليه السلام درآمد ، آن حضرت بر بستر بيمارى خوابيده بود كه آن امام غريب را به قتل رساند . گفتم : « سبحان اللَّه ! همه را كشتيد واز سر اين كودك بيمار نمىگذريد ؟ »
چون عمر بن سعد لعين به نزديك خيمهها آمد ، ندا كرد كه كسى متعرّض أحوال زنان نشود وعلي بن الحسين را آسيبى نرسانند وآنچه از ايشان بردهاند ، پس دهند ؛ اما از بردهها چيزى پس ندادند وديگر هم متعرّض نهب وغارت نشدند وآتش در خيمههاى حرم زدند ومخدرات أهل بيت رسالت با أطفال وكودكان با سرهاى برهنه از خيمهها بيرون دويدند .
روايت كرده اند ، از فاطمهء صغرا دختر سيد شهدا كه گفت : من بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ،