( 2074 ) 74 - از جمله نامههاى امام ( ع ) در آغاز بيعت مردم با آن بزرگوار ، آن را واقدى « 1 » در كتاب جمل نقل كرده است :
: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ ؟ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ؟ - إِلَى ؟ مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ ؟ - أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِي فِيكُمْ - وَإِعْرَاضِي عَنْكُمْ - حَتَّى كَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَلَا دَفْعَ لَهُ - وَالْحَدِيثُ طَوِيلٌ وَالْكَلَامُ كَثِيرٌ - وَقَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ - وَأَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ - فَبَايِعْ مَنْ قِبَلَكَ - وَأَقْبِلْ إِلَيَّ فِي وَفْدٍ مِنْ أَصْحَابِكَ ( 72910 - 72856 )
[ لغت ]
( وفد ) : گروهى كه بر سلطان وارد شوند .
[ ترجمه ]
« از بندهء خدا ، على ، أمير مؤمنان به معاوية بن أبي سفيان : امّا بعد عذر مرا در مورد خود ودورى كردنم را از شما ، مىدانى . به هر حال اتفاقي افتاد كه چارهاى از آن نبود [ قتل عثمان ] وجلوگيرى از آن امكان نداشت ، داستان طولانى وسخن فراوان است . روگرداند آن كه روگرداند وآمد آن كه آمد ، بنا بر اين از كساني كه نزد تو هستند بيعت بگير ، وخود نيز با گروهى از يارانت نزد من بيا » .
هامش
( 1 ) أبو عبد اللّه محمد بن واقدى ، متوفى 207 ه - . از دانشمندان بزرگ شيعه ، از مردم مدينهء منوره است كه بعدها به بغداد رفته ودر همان جا زندگى را بدرود گفته است ، واقد نام جدّ وى بوده است به دليل شهرت زيادش ، فرزندان أو را واقدى مىگفتند - م .