هامش
رسيدند وهر يك به بدن چاك شهيدى پيوسته وزارى كردند وهرى يك با حبيب ودانشور خود به راز ونيازى بودند .
وبه روايت صاحب بيتالاحزان جناب امّ كلثوم را در قتلگاه نديدند وصدايى از كنار فرات بشنيدند . معلوم شد بر سر نعش حضرت عباس زارى مىكند . [ . . . ]
واهلبيت أطهار را بر آن جسد مطهّر عبور داد . چون ايشان آن تن بىسر را بديدند ، صيحه وناله بركشيدند وزينب سلام اللَّه عليها بگريستى واين شعر بخواندى : « لقد حملتنا في الزّمان نوائبه » ؛ چنان كه از پيش اين اشعار منسوب به حضرت امّ كلثوم مسطور گشت .
در كتاب بحر المصائب مسطور است كه : « جناب امّ كلثوم مىفرمايد : مرا در خاطر بود كه برادرم جامه كهنه بخواست . عمداً با خواهرم زينب نزديك جسد مطهّرش برفتيم . ديدم بنىاميّه آن جامه كهنه را نيز به غارت برده وبدن مطهّر برادرم را در ميان خاك وخون عريان افكندهاند . » [ . . . ]
امّ كلثوم سلام اللَّه عليها صيحه بر كشيد وبخواندن اين شعر پرداخت :ألا يا أخي قد سبتنا الأعادي * مثل سبي العبيد بين البوادي
قد سبوا مهجتي بقتل حسينٍ * وهو سؤلي وبُغيتي ومُرادي
ابن بنت الرّسول وابن عليٍّ * فهو هادي الورى طريق الرّشادِ
ثمّ أعلو برأسه فوق رمحٍ * وله نوره كقدح الزِّنادِ
وبني أحمد يُقادون قهراً * بطعنِ الأعادي على الأجسادِ
وكذا نحنُ بعدكم يهتكونا * ورمونا بمقتهم والعِنادِ
ما رعوا حرمة الممجّد أحمد * سيِّداً فاقَ بالهُدى والرّشادِ
ظلموا فاطم البتول وعاقوا * جدّنا منهُم بكلِّ عِنادِ
وعليُّ المرتضى فقد فجعوهُ * بحُسينٍ ورهطهِ في الجلادِ
يا ابن سعد قد استحققت ذُلّاً * ونارً من اللَّه يومَ المَعادِراقم حروف گويد : « ممكن است اين كلمات واشعار در مقامي ديگر گذشته باشد ؛ واللَّه أعلم . »
ونيز در كتاب بحر المصائب از مخزن وغيره مسطور است كه : چون جناب امّ كلثوم آن بدن پاك را بر آن خاك تابناك بديد ونگران شد كه باد بر آن بدن وزان است وخاك بر آن افشان ، بىاختيار خود را از فراز شتر بر زمين افكند وجسد مطهّر را در بر كشيد وبا گريه وزارى فرمود : « يا رسول اللَّه ! انظر إلى جسد ولدكَ مُلقىً على الأرض بغير غُسْلٍ وكفنهُ الرّمل السّافي عليه وغُسله دمه الجاري من وريديه ؛ يعنى : اى رسول خدا ! بنگر به جسد فرزند خود كه بدون غسل بر زمين افتاده است . كفنش ريگى است كه بادش بر وى بيفشانده وغسلش خونى است كه از دو رگ گردنش جارى است . »
« هؤلاء أهل بيته يُساقون في سبي الذِّلِّ وليسَ محام يمانع عنهم الأذى ورؤوس أولاده مع رأسه الشّريف على الرِّماح كالأقمار ؛ اينك اين جماعت اهلبيت أو هستند كه ايشان را مانند أسيران روان داشتهاند وهيچ كس حامى ايشان نيست وسر مبارك أو با سرهاى فرزندانش مانند ماهها بر سر نيزهها مىباشند . » -