تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
هامش
- است به اجزاى سلسله عوديه با اختلاف صور به حكم اختلاف نشأت وتعدد مواطن ؛ چنان‌كه جماعتى كه ملائكة را عقول ونفوس مىدانند وبه حكم شرع وضرورت اسلام تجسم آن‌ها را قائل هستند ، حفظ جسمانيت را به حفظ مرتبه منوط مىدانند وشرح اين كلام از سياقت مقام بيرون است واز اين پيش در كتاب أحوال حضرت امام زين العابدين عليه السّلام به اخبارى كه به شرافت اين زمين سعادت قرين دلالت دارد ، أشارت شد . ونيز مكشوف باد كه از اين كلام شرافت نظام « تولّى اللّه قبض أرواحها بيده » آشكار مىشود كه أشارت به مقام شامخى است كه نفى واسطه ورفع حجاب وكشف غطاء - بالمرّة - باشد ؛ همانا چون بعد العيان واسطه در ميان نبود وبه حكم اين‌كه مقامي اشمخ ودرجهء ارفع از أو نيست ، پس ملائكة وملك الموت فرودتر از مقام ايشان واقع هستند وخداى عالم بلاواسطه أرواح طيبه ايشان را قبض فرمايد ،قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً .وهم از اين كلام معجز نظام « مملوّة من ماء الحياة » زندگانى ابدى جاودانى اين أبدان طيبه وبقاى ايشان به فنا در مقام احديت روشن شود ؛ زيرا چون فناى في اللّه را نايل شدند ، بقاى باللّه را حاصل كردند . بالجملة ، دقايق ولطايف كلام اين حديث مبارك از آن برتر است كه در چنين مقامات مسطور يا در نظر هركس اندر آيد ، خداوند وراسخون در علم بهتر دانند . اكنون به ترجمهء آن شروع مىشود . مىفرمايد : زينب سلام اللّه عليها گفت : حديث كرد مرا امّ أيمن كه رسول خداى صلّى اللّه عليه وآله روزى از روزگار به ديدار فاطمه سلام اللّه عليها شرف قدوم ارزانى داد . فاطمهء زهرا از بهرش حريره ترتيب داد وعلى مرتضى سلام اللّه عليه طبقى از خرما خدمتش را تشريف ساخت ومن قدحى از شير وزبد حاضر كردم . رسول خدا وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا وحسن مجتبى وحسين سيّد الشهدا صلوات اللّه عليهم أجمعين از آن حريره بخوردند واز خرما وشير وسرشير تناول كردند . آن‌گاه علي عليه السّلام آب بر دست همايون فرستادهء ايزد بىچون بريخت وبشست . چون پيغمبر فراغت يافت ، چهرهء مبارك را با دست شريف بسود وشادمان ديدارى به ديدار ايشان برگشود ؛ چنان‌كه نشان خرمى وشادخوارى از ديدار مباركش ديدار همى شد . سپس روى به آسمان كرد وبه آسمان نگران گشت واز آن پس رو به قبله آورد وهر دو دست مبارك به دعا برگشود واز آن پس به سجده سر نهاد وگريستن بر وى چيره گشت وآواز گريه‌اش بر شد ، وأشك ديدگانش جارى شد . وچون از سجده سر برگرفت ، از ديدگان مباركش آب چون باران روان بود . أهل بيت ومن از اين حال در اندوه وملال شديم واز هيبت وحشمتش نيروى پرسيدن نداشتيم . چون بر اين حال مدتي به طول برفت ، حضرت أمير مؤمنان وفاطمه عليهما السّلام عرض كردند : « اين گريستن از چيست كه خداى چشمت را گريان ندارد . » فرمود : « اى برادر من ! » وبه روايتي : « اى حبيب من ! همانا از حضور شما وانجمن شما شادمان آمدم وآن‌گونه خرم شدم كه هرگز چنان سرور نيافته بودم . در اين‌حال كه در شما نگران وخداى را بر اين نعمت شكرگزاران بودم ، ناگاه جبرائيل بر من فرود آمد وگفت : خداوند تبارك وتعالى بر سرور وشادمانى تو مطلع شد ونعمت را بر تو تمام گرداند واين عطيت گرامى را بر تو گوارا فرمود ومقرر ساخت كه ايشان و -