تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
هامش
- خداوند كردگار خواهرى به من عطا فرموده است . » چون علي عليه السّلام اين سخن را بشنيد ، اشگ ديدار مباركش بر ديدار همايونش روان گشت . حسين عليه السّلام از مشاهدت اين حال ملال گرفت واشگ از ديده به رخسار آورد وعرض كرد : « اى پدر ! سبب اين اندوه چيست ؟ واين گريستن بر كيست ؟ » فرمود : « اى روشنى ديده ! زود باشد كه سرّ اين گريستن آشكار واثرش نمودار آيد . » چون روزى چند برگذشت ، حضرت فاطمه زهرا به على مرتضى صلوات اللّه عليهم عرض كرد : « اى حجت بر أهل سماء وارض ! در تأخير تسميه اين دختر غرض چيست ؟ » فرمود : « اى فاطمه ! همانا اختيار با احمد مختار است . پس فاطمه ، زينب را به حضور مبارك آن حضرت آورد وداستان را به عرض رساند . » رسول خداى را ديده پرآب گشت وقنداقهء آن مظلومه را در كنار آورده ديده وديده‌اش را مىبوسيد ومىگريست . در اين حال ، جبرئيل از جانب يزدان فرود آمد وتحيت وسلام براند وعرض كرد : « خدايت سلام مىرساند ومىفرمايد كه اى حبيب من ! نام اين دختر را زينب بگذار ! » آن‌گاه جبرئيل گريان شد . رسول خداى پرسيد : « اين گريه چيست ؟ » عرض كرد : « يا رسول اللّه ! همانا اين دختر از آغاز زندگانى تا پايان روزگار در اين سراى ناپايدار بىرنج وعنا ( 4 ) ودرد وبلا نخواهد زيست ؛ بلكه يكسره با محنت وآلام أيام بخواهد بود . گاهى به درد مصيبت تو مبتلا وگاهى در ماتم مادرش وگاهى در سوگ پدرش وگاهى به درد برادرش حسن مجتبى دچار خواهد بود . از اين جمله فزون‌تر به مصائب كربلا ونوائب دشت نينوا گرفتار مىشود . چندان كه مويش سفيد وقامتش خميده خواهد شد . » چون اين خبر مكشوف شد ، أهل بيت أطهار اندوهناك واشكبار شدند . ( 2 ) هم در آن كتاب مسطور است كه : روزى رسول خداى صلّى اللّه عليه واله در مسجد بودند . جناب سلمان از ولادت حضرت زينب بشارت آورد . پيغمبر بگريست وفرمود : « اى سلمان ! جبرئيل از جانب خداى جليل مرا خبر آورد كه مصيبت اين مولود غير معدود باشد تا به آلام كربلا پايان گيرد . » هم در آن كتاب مسطور است : « روي أنّ زينب بنت عليّ بن أبي طالب عليه السّلام لمّا تولّدت أخبر بذلك رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله فجاء سيّد الأنبياء صلّى اللّه عليه واله منزل فاطمة الزّهراء عليها السّلام وقال لها : يا بنيّة ، إبتيني بنتك المولودة فلمّا أحضرتها أخذها وضمّها إلى صدره الشّريف ووضع خدّه المنيف إلى خدّها فبكى بكاء عاليا وسال الدّمع على محاسنه جاريا فقالت فاطمة : لماذا بكائك ؟ لا أبكى اللّه عينيك يا أبتاه ، فقال : يا بنيّة ، يا فاطمة ، فاعلمي أنّ هذه البنت بعدك وبعدي ابتلت ببلايا ووردت عليها مصائب شتّى ورزايا أدهى » . يعنى ؛ روايت كرده‌اند كه چون جناب زينب خاتون دختر علي بن أبي طالب عليهما السّلام پاى به پهنهء هستى نهاد ، به حضرت رسول خداى صلّى اللّه عليه واله معروض داشتند . آن حضرت به منزل فاطمه زهرا صلوات اللّه عليها درآمد وفرمود : « اى دخترك من ! دخترت را كه به تازه تولد يافته است ، به من آور . » -