تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
نصر العبسيّ على راشد ، فقتله ، ثمّ نادى : قتلت راشداً وربّ الكعبة . وانهزم أصحاب راشد ، وأقبل إبراهيم ، وخزيمة ، ومن معهما بعد قتل راشد نحو المختار . « 1 » « 1 » ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 359 - 361 / عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 578 - 581
هامش
( 1 ) - ابراهيم‌بن اشتر نزد مختار رفت وگفت : « ما تصميم گرفته‌بوديم كه فردا شب خروج كنيم ، ولى اكنون حادثه‌اى رخ داده كه ما را ناگزير مىكند همين امشب قيام كنيم . » مختار از خبر قتل اياس بسيار خرسند وخوشحال شد وگفت : « اين‌اول پيروزىاست به‌خواست خداوند . » بعد از آن به سعد بن منقذ گفت : « برخيز ، آتش را در بلندىها ( جاى اخطار ) بيفروز ، نىها را روشن كن واعلان اجتماع را بده ، اى عبداللَّه بن شداد ! تو هم برو وفرياد بزن : يا منصور أمِت ! ( اى منصور ) ( پيروز شده ) بكش . ( شعار آن‌ها ) تو هم اى سفيان‌بن‌ليلى وتو اى قدامه‌بن مالك ! برخيزيد وندا بدهيد : يا لثارات الحسين انتقام وخون‌خواهى حسين . » خود هم سلاح را بر تن گرفت . إبراهيم به أو گفت : « آن‌هايى كه در جبانه‌ها ( كوىها ) آماده هستند ، مانع رسيدن اتباع ما مىباشند . اگر تو با من نزد قوم من بيايى كه من آن‌ها را دعوت كنم ، آن‌گاه به اتفاق قوم من در شهر وأطراف كوفه گردش وشعار خود را اعلان كنيم . هر كه با شعار ما موافق باشد ، به ما ملحق خواهد شد وهر كه به ما برسد ، اورا نزد خود نگه مىداريم تا عده تكميل شود . اگر به نبرد تو شتاب شود ، كساني گرد تو خواهند بود كه از تو دفاع وحمايت كنند تا من دوباره نزد تو برگردم . » مختار گفت : « بكن هرچه مىدانى ولى بايد أمير را قصد كنى واورا بكشى . در عرض‌راه هم سرگرم جنگ مباش وخود را از شتاب نزد أمير آن‌ها باز مدار ، مگر اين كه در راه از جنگ ناگزير باشى ( تا راه را براي خود باز كنى ) وديگران نبرد تورا آغاز كنند . » إبراهيم با ياران خود رفت وجماعتى از قوم أو دعوت وى را أجابت كردند . أو راه‌ها وكوىهاى شهر را طي كرد تا توانست از جنگ با نگهبانان ودسته‌هاى حامى شهر خوددارى كرد . از سنگرهاى محل حراست امرا كه ابن‌مطيع آن‌ها را فرستاده بود پرهيز مىكرد كه مبادا با آن‌ها روبرو واز جنگ ناگزير شود تا به محل مسجد سكون رسيد ، با خيل زحر بن‌قيس جعفى مقابله كرد كه آن‌ها بدون أمير بودند . إبراهيم بر آن‌ها حمله كرد وآن‌ها را عقب راند تا آن كه ناگزير شكست خوردند وبه محل جبانة كنده پناه بردند . إبراهيم در آن جنگ مىگفت : « خداوندا تو مىدانى كه ما براي انتقام خانوادهء پيغمبر تو غضب كرده وبه خون‌خواهى آن‌ها قيام نموده‌ايم ، ما را بر آن‌ها نصرت بده . » پس از اين كه إبراهيم آن‌ها را منهزم كرد از آن محل برگشت . پس از آن إبراهيم جبانة أثير را قصد كرد . محافظين محل شعار دادند وناگاه سويد بن عبد الرحمان منقرى براي احراز مقام نزد ابن‌مطيع ( أمير ) حمله كرد تا إبراهيم به خود آمد ، اورا نزد خود ديد ( كه غافل‌گير كرده
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 869 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية