هامش
- است كه در اين باره چنين گفته :ألا يا عَيْنُ لا تَرقى وَجُودي * بِدَمْعِكِ لَيْسَ ذا حِينَ الجُمودِ [ . . . ]اى ديده أشك ببار وآب ديدهء خود را هديّه فرست وخشك مشو كه اينك وقت خشك شدن نيست .
هنگامى كه فرزند پيغمبر يعنى « أبو الحسين زيد » در كُناسه كوفه بر فراز چوبهدار رفت .
بالاى دار صبح وشام بر أو مىگذرد وبه جانم قسم كه شخصيّت بزرگى بالاى چوبهدار است . ويا جانم به قربان آن كه جسد مقدّس أو بالاى چوبه دار است .
كافر ستمگر دربارهاش از حدّ گذرانيد . وأو را از قبر به در آورد .
اين ستمگران قبرش را شكافتند وجسد مقدّس أبا حسين را كه به خون خود آغشته ورنگين بود بيرون آوردند .
زمان درازى از روى سركشى آن جسد نازنين را بازيچهء دست خويش قرار دادند ولى به روح مقدّس وآزاد أو كه به آسمان بالا رفته بود دسترسى نداشتند .
مقامشهادت براي زيد تازه نبود ، چه بسيار پدران وعموهائى كه از آن جناب به شهادت رسيده بودند .
وچه عموزادگان محترمى داشت كه در هنگام ورود بدان سرا آن جناب را ديدار كردند .
همان مردمى كه با پدرش حسين عليه السلام پس از آن همه محكم كارى در عهد ، پيمانشكنى كردند أو را دعوت نموده وبا أو بيعت كردند .
پس وى به سوى همان مردم رهسپار گرديد وآنها به عهد خويش وفا نكردند .
چگونه ممكن است ديدهام از ريختن أشك خوددارى كند وبخل ورزد ، وچگونه پس از زيد طمع خفتن دارد .
چه سان ممكن است بهخواب رود با اينكه هنوز ( روز انتقام را ) نديده است كه اسبان تكرو وسبكخيز شيران را درافكنند ؟
وهم صفوف فشردهء مَعَدّ وقَحطان را در حلقههاى زرههاى محكم ديدار نكرده ؟
سپاهيانى كه هرگاه كشتهاى بر زمين افكنند فرياد زنند : هان به سوى دشمنان باز خواهيم گشت .
شمشيرهاى پهن وتيزى در دست دارند كه از عهد هود به دستشان رسيده .
بدان شمشيرها در روز جنگ جانها را سيراب مىكنيم وهر سركش معاندى را مىكشيم .
وانتقام خويش را از خاندان أبو سفيان ومروان - دشمنزادگان خود - بازمىگيريم .
ودر فرزندان حكم ( يعنى مروانيان ) كه بر ما بزرگى گرفتهاند حكم كنيم وآنها را با اين شمشيرها درو كرده پراكنده سازيم .
وبه جنگ دو دسته از فرزندان أبى معيط ( يعنى ) فرزندان عُماره ووليد برويم .
وچنانچه انقلابات روزگار ما را فرصت دهد ، وهر روز چيز تازهاى پيش نيايد .
بلادرنگ ما كيفر اين سرگرانىها را به شما خواهيم داد وشما را قصاص خواهيم كرد وبلكه بيش از -