هامش
- در هر صورت چنانكه از اين پيش أشارت رفت ، أموال يزيد در خدمت حضرات پذيرفته نيامد ؛ چنانكه امام زين العابدين عليه السلام نيز فرمود : « مال تو بر تو موفر باد ! » ونيز از مكالمهء امّ كلثوم يا حضرت زينب عليها السلام با آن خبيث كه : « بىشرم وقسى القلب هستى ! برادر مرا مىكشى ودر عوض ، مال عطا مىكنى . . . » إلى آخره معلوم مىشود كه از وى نپذيرفتهاند ودليل قوى آن است كه حضرت فاطمه در طىِ راه يا وصول به مدينه مىفرمايد : با خواهرم زينب گفتم : « اين مرد را بر ما حقي است ؛ چه در اين راه با ما نيكو مصاحبت نمود ، آيا تو را چيزى باشد كه به أو عطا كنيم ؟ . »
فرمود : « سوگند به خداى ، ما را چيزى نيست كه به صله أو گذاريم ؛ مگر اينكه از حلى وزيور خويش به أو عطا كنيم . »
پس معلوم مىشود ، اگر هداياى يزيد در حضرت ايشان مقبول آمدى ، اين سخن نفرمودند . فقرهء دوم در تشخيص آن مأمورى است كه از جانب يزيد با ايشان همراه شد . بعضي نعمان بن بشير را دانستهاند كه با سى سوار با ايشان رهسپار شد وبعضي عمر بن خالد قرشي را دانستهاند وبعضي نعمان بن بشير را با سيصد سوار به ملازمت مأمور ساخت وبا أو گفت كه اين پسر را با اين عورات به مدينه باز رسان وايشان را در شب به راه ببر وبه هر كجا نزول نموديد ، تو وآنان كه با ايشان هستيد ، دور فرود آييد تا ديده بر ايشان نيفتد وهمه جا از رعايت حرمت وجانب ايشان به تقصير مباش وهرچه خواهند ، چنان كن . در همين روايت مذكور است كه : پس از آن ، عمر بن خالد ايشان را به مدينه رسانيد وبه روايتي ديگر ، چنانكه به آن أشارت رفت ، يزيد با نعمان بن بشير صاحب رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم گفت : اين جماعت زنان را به هر طور به صلاح وصواب مقرون باشد ، تجهيز نماى ويكى از مردم شام را كه به صلاح وسداد 3 امانت موصوف باشد ، با خيل وأعوان با ايشان همراه كن .
از آن پس ايشان را جامه ولباس بداد وبخشش وعطيت بنمود ورزق وروزى ونزل 4 وطعام از بهر آنها مقرر نمود . بعد از مكالمات با علي بن الحسين عليهما السلام چنانكه مسطور شد ، به آن رسول كه با ايشان بود ، دربارهء ايشان لوازم وصيت به جا نهاد ورسول با ايشان با كمال احترام ورفق تا به مدينه راه سپرد .
به روايتي ديگر ، بشير بن جذلم از جانب نعمان بن بشير قائد 5 ورائد 6 آن جماعت بود ونيز چنانكه از ظاهر آثار واخبار نموده مىشود ، دليل ايشان در اين سير وانصراف خزيم بن شتر يا شتير به صيغه تصغير يا حذلم با حاء مهمله وذال معجمه بوده است . ممكن است نعمان بن بشير يا عمر بن خالد سركرده ورئيس بودهاند . از روايتي كه سيّد بحراني در كتاب مدينة المعاجز در ضمن معجزات علي بن الحسين مىنمايد ، أبو نمير علي بن يزيد با ايشان بوده وآن جماعتى كه مذكور داشته است ، از سيصد نفر يا پانصد هزار يا افزون از هزار با ايشان بوده كه معتمد يزيد بودهاند ، راه مىسپردهاند وآن قائد كه از جانب ايشان مراقب أهل بيت بوده است ، با سى سوار بوده است . نيز در پارهاى روايات است كه يزيد در سفارشى كه به آن قائد يا رسول مىنمود ، گفت : « با ايشان همراه باش تا به مدينه يا هر مكان كه خود خواهند ، فرود آيند . »
واز اين مىرسد كه آن خبر كه ايشان خواستار شدند ، در عرضِ راه به كربلا عود دهند وآن سرهنگ -