الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 485
روى محمّد بن جرير الطّبريّ ، عن إبراهيم بن سعيد وكان هو مع زهير بن القين حين صحب الحسين . ولمّا نزل الحسين بكربلاء قال عليه السّلام له : يا زهير ! اعلم أنّ ههنا مشهدي ، ويحمل ( هذا من جسدي يعني رأسه الشّريف ) زهير بن القين « 1 » ، فيدخل على يزيد ، ويرجو عطاءه ، فلا يعطيه شيئا ، وظهر ما أخبر به .
هامش
- عقاب تن اوبار 5 . »
چون سخن به پاى آورد ، يزيد لختى سر فرو داشت وسخن نكرد . پس سر برآورد :
قال : قد كنت أرضى من طاعتكم بدون قتل الحسين . أما لو كنت صاحبه لعفوت عنه .
گفت : « كردار شما پسند خاطر من بود واز طاعت شما بيرون قتل حسين شاد خاطر مىشدم . اگر من حاضر بودم ، حسين را معفو مىداشتم وأو را عرضهء هلاك ودمار نمىگذاشتم . »
( 1 ) . شادزى : با خرسندى زندگى كن « اين جمله مانند مژده باد تو را است » .
( 2 ) . هراسنده : ترسان .
( 3 ) . وسن : چرت ، خواب سبك ( در اينجا قلم مرحوم سپهر اشتباه بزرگى نموده است ؛ زيرا عبارتى كه در كتب مقاتلعربى در اينجا ضبط شده ، اين است كه : « ما كان إلّا جزر جزور أو نومة قائل » ومعناى صحيح اين عبارت اين است كه : « به اندازهء كشتن شترى يا خواب كسى كه در نيمروز مىخوابد » ، مقصود زحر اين است كه : « جنگ ما با آنها بيش از مقدار كشتن شتر يا خواب نيمروز كه كوتاه است ، طول نكشيد » . واشتباه آن مرحوم از اينجا ناشى شده كه قائل را اسم فاعل از قال يقول فرض كرده وبه معنى گوينده گرفته است ؛ در صورتىكه مشتق از قال يقيل وبه معنى خواب قيلوله است واما وجه اشتباه آن مرحوم در جملهء اوّل بر ما معلوم نگشت . )
( 4 ) . مهر : خورشيد . مهرگان : ماه مهر كه ميزان هم ناميده مىشود .
( 5 ) . اوبار : بلعكننده .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 125 - 126
در كتاب ارشاد مفيد ونيز از ابن نما مسطور است كه عبد اللّه بن ربيع حميرى روايت كرده است كه : « من در دمشق در مجلس يزيد بن معاوية عليه اللعنة حضور داشتم ، به ناگاه زجر بن قيس نزد وى حاضر شد ؛ يزيد به أو گفت : « ويلك ما وراءك وما عندك ؟ » « واي بر تو ! در پيش ودنبال چه دارى ؟ »
گفت : « بشارت باد تو را اى أمير المؤمنين به فتح وفيروزى خداوند . » [ . . . ]
بالجملة مىگويد : « در مفاصل يزيد از هيبت اين كلمات لرزه ورعده درافتاد ؛ اما اين سخن با روايت أغلب رواة يكسان نيست ؛ چه روايت ايشان چنان مىآيد كه امراى عراق بر يزيد درآمدند ويزيد از ايشان از كيفيت كشتن ايشان حسين را پرسش نمود ؛ زجر بن قيس به پاسخ مبادرت گرفت وكلمات مسطوره را باز گفت وهم در روايت ديگر است كه متكلم به اين كلام شمر بن ذي الجوشن بود ؛ اما روايت مفيد وآنان كه با وى موافقت كردهاند به صواب مقرون است . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 169 - 170 ، 171
( 1 ) - [ كيف تصفّحت عنده زحر بن قيس العدوّ بزهير بن القين الشّهيد هذا التّصحيف القبيح ! ] .