هامش
- شما نايستاده ونالهء ما از ستم شما ساكن نشده است ! مثل آن زن است كه رشتهء خود را محكم مىتابيد وبازمىگشود . شما نيز رشتهء ايمان خود را گستيد وبه كفر خود برگشتيد ، ونيست در ميان شما مگر دعواي بىاصل وسخن باطل وتملق فرزند كنيزان وعيبجويى دشمنان ، ونيستيد مگر مانند گياهى كه در مزبله رويد يا نقرهاى كه آرايش قبرى كرده باشند . بد توشهاى براي خود به آخرت فرستاديد وخود را مخلد در جهنم گردانيديد . آيا شما بر ما گريه وناله مىكنيد ؟ خود ، ما را كشتهايد وبر ما مىگرييد ؟ !
بله ! واللّه بايد كه بسيار بگرييد وكم خنده كنيد . عيب وعار ابدى بر خود خريديد ولوث اين عار با هيچ آبى از جامهء شما زايل نخواهد شد . به چه چيز تدارك مىتوان كرد ، كشتن جگر گوشهء خاتم پيغمبران وسيد جوانان بهشت را ؟ كسى را كشتيد كه ملاذ برگزيدگان شما وروشن كنندهء حجت شما بود . در هر نازله به أو پناه مىبرديد ودين وشريعت خود را از أو مىآموختيد . لعنت بر شما كه بد گناهى كرديد وخود را از رحمت خدا نااميد گردانيديد . زيانكار دنيا وآخرت شديد . مستحق عذاب الهى گرديديد . مذلت ومسكنت براي خود خريديد . بريده باد دستهاى شما .
واي بر شما اى أهل كوفة ! چه جگر گوشهها از حضرت رسالت پارهپاره كرديد ، وچه پردگيان از مخدرات حجرات أو بىستر كرديد ، وچه خونها از فرزندان برگزيدهء أو ريختيد ، وچه حرمتها از أو ضايع كرديد . كار قبيح رسوايى چند كرديد كه زمين وآسمان را فروگرفت . آيا تعجب كرديد كه از آسمان خون باريد ؟ آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد شد ، از آثار اين اعمال عظيمتر خواهد بود . يارى كرده نخواهيد شد به مهلت خدا . مغرور مشويد كه أو به معاقبهء عاصيان مبادرت نمىنمايد . نمىترسيد كه هنگام انتقام أو بگذرد ، وپروردگار شما در كمينگاه گناهكاران است . »
راوي گفت : به خدا سوگند كه مردم را از سخنان آن جگر گوشهء فاطمهء زهرا حيرتى رو داد وبر حال خود مىگريستند ودستهاى خود را به دندان مىگزيدند . مرد پيرى در پهلوى من ايستاده بود وچندان گريست كه ريش أو تر شد ومىگفت : « پدر ومادرم فداى شما باد ! پيران شما بهترين پيرانند ، وجوانان شما بهترين جوانانند ، وزنان شما بهترين زنانند ، وأولاد شما بهترين اولادند . هرگز خوار نمىشويد ومغلوب نمىگرديد ، وبزرگى شما را كسى سلب نمىتواند كرد . »
پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : « اى عمه بس است . بحمد اللّه كه عاقل وكامل ودانايى ، ومىدانى كه بعد از مصيبت ، جزع كردن سودى نمىبخشد . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 710 - 711
بشر بن حزيم گويد : سوگند با خداى ، زنى انطق وافصح 1 از زينب ، دختر أمير المؤمنين نديدم . گويا كلمات أمير المؤمنين از زبان أو فرومىريخت . در ميان آن ازدحام واجتماع كه از هرسو ندايى درمىرسيد وبانگى بالا مىگرفت ، به جانب آن جماعت اشارتى كرد كه : « خاموش باشيد ! »
در زمان ، نفسها واپس ايستاد 2 وجرسها 3 استقرار يافت . آنگاه زينب عليها السّلام آغاز خطبه كرد .
وقالت : الحمد للّه والصّلاة على أبي محمّد وآله الطّيّبين الأخيار ، أمّا بعد يا أهل الكوفة ! يا أهل الختل والغدر ! أتبكون ؟ فلا رقأت العبرة ولا هدأت الزّفرة . إنّما مثلكم كمثل الّتي نقضت غزلها من بعد قوّة أنكاثا ، تتّخذون أيمانكم دخلا بينكم . هل فيكم إلّا الصّلف والعجب والشّنف والكذب وملق الإماء وغمز الأعداء أو -