تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
هامش
- قسم ، زنى را كه سراپاشرم وحيا باشد ، از أو سخنران‌تر نديده‌ام كه گويى سخن گفتن را از زبان‌امير المؤمنين علي بن أبي طالب فراگرفته بود . همين‌كه همراه با اشارهء دست به مردم گفت : « ساكت شويد ! » نفس‌ها در سينه‌ها حبس شد وزنگ‌ها كه به گردن مركب‌ها بود ، از حركت ايستاد . سپس فرمود : « ستايش مخصوص خداست ودرود بر پدرم محمد وأولاد پاك وبرگزيدهء أو باد ! اما بعد ، اى مردم كوفه ! اى نيرنگ بازان وبىوفايان ! به حال ما گريه مىكنيد ؟ اشكتان خشك مباد ونالهء شما فروننشيناد ! شما فقط مانند آن زنى هستيد كه رشته‌هاى خود را پس از تابيدن باز مىكرد . چه فضيلتى در شما هست به جز لاف وگزاف وآلودگى وسينه‌هاى پر كينه ؟ به ظاهر همچون زنان كنيز تملق‌گو وبه باطن هم چون دشمنان هستيد سخن‌چين ، يا مانند سبزىهايى هستيد كه بر منجلاب‌ها روييده ويا نقره‌اى كه با آن قبر مرده را بيارايند ! بدانيد كه براي آخرت خويش كردار زشتى از پيش فرستاديد كه به خشم خداوند گرفتار ودر عذاب جاويد خواهيد ماند . آيا گريه مىكنيد ؟ وفرياد به گريه بلند كرده‌ايد ؟ آرى ! به خدا بايد زياد گريه كنيد وكمتر بخنديد كه دامن خويش را به عار وننگى آلوده كرده‌ايد كه هرگز شست‌وشويش نتوانيد كرد . چه‌سان توانيد شست خون پسر خاتم نبوت ومعدن رسالت را ؟ خون سرور جوانان أهل بهشت وپناه نيكان شما وگريزگاه پيشامدهاى ناگوار شما وجايگاه نور حجت شما وبزرگ ورهبر قوانين شما را . بدانيد كه گناه زشتى را مرتكب مىشويد . از رحمت خدا دور باشيد ونابود شويد كه كوشش‌ها به هدر رفت ودست‌هاى شما از كار بريده شد ودر سوداى خود زيان ديديد وبه خشم خدا گرفتار شديد وسكهء خوارى وبدبختى به نام شما زده شد . واي بر شما اى مردم كوفه ! مىدانيد چه جگرى از رسول خدا بريديد وچه پرده‌نشينى از حرمش بيرون كشيديد ؟ وچه خونى از أو ريختيد ؟ وچه احترامى از أو هتك كرديد ؟ به‌طور مسلم ، كارى كرديد بس بزرگ وسخت وزشت وناروا وخشونت‌آميز وشرم‌آور به لبريزى زمين وگنجايش آسمان . براي شما شگفت‌آور است كه آسمان در اين جريان خون باريد ؟ همانا شكنجهء عالم آخرت ننگين‌تر است وكسى شما را يارى نخواهد كرد . از مهلتى كه به شما داده شده است ، استفاده نكنيد كه پيشى گرفتن شما خدا را شتابزده نمىكند واز درگذشت انتقام نترسد كه پروردگار شما در كمينگاه است . » راوي گفت : به خدا قسم ، آن روز مردم را ديدم كه حيران وسرگردان مىگريستند واز حيرت انگشت به دندان مىگزيدند . پيرمردى را ديدم در كنارم ايستاده بود . آن‌قدر گريه مىكرد كه ريشش تر شده بود ومىگفت : « پدر ومادرم به قربان شما ! پيران شما بهترين پيران وجوانان شما بهترين جوانان وزنان شما بهترين زنان ونسل شما بهترين نسل است ؛ نه خوار مىشود ونه شكست‌پذير است . » فهرى ، ترجمة لهوف ، / 146 - 148 بشير بن خزيم اسدى گفت : « در آن وقت زينب خاتون دختر أمير المؤمنين به سوى مردم اشاره كرد كه خاموش شويد ! با آن شدت واضطراب چنان سخن مىگفت كه گويا از زبان أمير المؤمنين عليه السّلام سخن مىگويد . بعد از اداى محامد الهى ودرود بر حضرت رسالت پناهى وصلوات بر أهل بيت اخيار وعترت أطهار گفت : « اما بعد ، اى أهل كوفه وأهل غدر ومكر وحيله ! آيا شما بر ما مىگرييد ؟ هنوز آب ديدهء ما از جور -