الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 2 / 572 - 573 رقم 5
وعن ابن عبّاس قال : رايت رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله في النّوم ، أشعث أغبر ، معه قارورتان فيهما دم عبيط ، فقلت : يا رسول اللّه ! ما هذا ؟ فقال : دم الحسين وأصحابه ، ولم أزل ألتقطه منذ اليوم . قال : فحسب ذلك اليوم وإذا هو يوم قتل الحسين عليه السّلام .
الجزائري ، الأنوار النّعمانيّة ، 3 / 248
وقال ابن عبّاس : « رأيت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم في المنام نصف النّهار ، أشعث أغبر ، بيده قارورة فيها دم ، قلت : يا رسول اللّه ! ما هذا ؟ قال : دم الحسين أرفعه إلى اللّه عزّ وجلّ » .
فجاء الخبر بعد أيّام أنّه قتل ذلك اليوم وفي تلك السّاعة . رواه البيهقيّ .
الصّبّان ، إسعاف الرّاغبين ، / 212
وكذلك رآه ابن عبّاس في المنام ، نصف النّهار ، أشعث أغبر ، بيده قارورة فيها دم ، يلتقطه ، فسأله ، فقال : دم الحسين وأصحابه ، فلم يزل يتردّد الخبر ، فوجد أنّ الحسين قد قتل في ذلك اليوم . « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 13
هامش
- به سند معتبر ديگر از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت :
در ميان روز رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب ديدم ژوليدهمو وگردآلوده كه شيشهء پر خون در دست مباركش بود . گفتم : « يا رسول اللّه ! اين خون چيست ؟ »
فرمود : « خون فرزندم حسين است . جمع كردم ودر اين شيشه كردم . »
چون خبر رسيد ، در همانروز حضرت شهيد شده بود .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 770 - 771
( 1 ) - وطريحى از ابن عباس روايت مىكند كه فرمود : نيم روزى اندر مدينه در سراى خويش بخفته بودم . در خواب ، رسول خداى را ديدار كردم كه از ارض كربلا همى رسيد ، آسيمهسر 1 وآشفتهخاطر ، با چهرهاى خاكاندود وچشمى أشك آلود ودر دست مباركش دو شيشهء سرشار از خون بود . عرض كردم :
« يا رسول اللّه ! اين حال آشفته از چيست ؟ واين دو ميناى 2 خون از كيست ؟ »
فرمود : « اين يك خون فرزندم حسين وآن ديگر خون أصحاب وأهل بيت أو است . من الان فرزندم حسين را به خاك سپردم ومراجعت كردم . »
همچنان مىگريست ومىناليد ومن از فزع 3 وهرب از خواب انگيخته شدم وروز تا روز بر حزن واندوه مىافزودم . چون از اين واقعه بيست وچهار روز سپرى شد ، ناعى 4 به مدينه درآمد وخبر قتل آن حضرت را بپراكند وچون به شمار گرفتم ، آن خواب با ساعت شهادت آن حضرت مقارن افتاد . -