الأنوار النّعمانيّة ( الهامش ) ، 3 / 250 - 253
هامش
- پشت من بلرزيد . پيش شدم ويك تن باكى 6 را سوگند دادم كه اين هنگامه از كجاست ؟
گفت : « اين جماعت زنان جناند كه هرروز وهرشب بر حسين ذبيح عطشان مىگريند . »
گفتم : « اين حسين همان است كه شير در كنار أو است ؟ »
گفتند : « جز أو نيست . آيا مىشناسى آن شير را ؟ »
گفتم : « نمىشناسم . »
گفتند : « أو پدرش علي بن أبي طالب است . »
پس من باز شدم وآب چشمم بر چهره روان بود 7 .
( 1 ) . ضجيع : همخوابه ، همبستر .
( 2 ) . قتلى ، جمع قتيل : كشته .
( 3 ) . هايل المنظر : كسى كه ديدار أو ترسآور است .
( 4 ) . مانند هنگام طلوع خورشيد مىدرخشيد .
( 5 ) . أعجوبة : چيز شگفتآور .
( 6 ) . باكى : گريان .
( 7 ) . اين حكايت را مصنف با تمام خصوصياتش در صفحه 261 جزء سوم ذكر كرد .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 4 / 22 - 23