عمر بن نفيل . « 1 »
سبط ابن الجوزي ، تذكرة الخواصّ ، / 145
ثمّ خرج عبد اللّه بن الحسن - الّذي ذكرناه أوّلا وهو الأصحّ - أنّه برز بعد القاسم وهو يقول :
إن تنكروني فأنا ابن حيدره * ضرغام آجام وليث قسوره
على الأعادي مثل ريح صرصره
فقتل أربعة عشر رجلا ، ثمّ قتله هانئ بن ثبيت الحضرميّ ، فأسودّ وجهه . « 2 »
محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس ، 2 / 305 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 36 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 279 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 324
هامش
( 1 ) - « در تاريخ احمد الأعثم الكوفي مسطور است كه بعد از عون بن عبد اللّه بن الجعفر ، عبد اللّه بن الحسن رضى اللّه عنه سلاح پوشيده بر أسب نشست . أو جوانى بود كه در حسن وملاحت نظير وعديل نداشت وچون در ميدان آمد ، نام خود را گفت ، رجزى خواند وبر مخالفان حمله برد . به جنگ مشغول شد وآن ظالمان از خداى تعالى نترسيدند وجوانى چنان را هلاك كردند . امام حسين از مشاهدهء اين حال عظيم پريشانخاطر واندوهگين شد وبر فوت أو تأسفها خورد وآواز داد كه : « اى عزيزان وپسران عم وأهل بيت من ! بر اين واقعه كه ما را دست داده وبر اين بليه ومحنتى كه روى نموده [ است ] ، صبر كنيد وناخوشدل مباشيد كه بعد از اين رنج ، همه راحت وبعد از اين مذلت ، همه عزت خواهد بود ؛ إن شاء اللّه . »
ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 161
وپس از آنكه اين دو خواهرزادهء آزادهء امام حسين عليه السّلام به دار السلام شتافتند ، نوبت برادرزادگان عالي مكان رسيد . نخست عبد اللّه بن حسن كه به وفور حسن وجمال وكثرت وفضل وكمال از اقران وأمثال امتياز داشت ، آغاز قتال كرد وبه هر حمله يكى را از أهل ضلال به عذاب ونكال گرفتار گردانيد وآن ظالمان از خداى نترسيدند وجوانى چنان را شربت شهادت چشانيدند . رباعي :با چنين سنگدلىها كه از آن قوم آمد * ز آسمان سنگ نباريد زهى مستنكر
اينچنين واقعهاى حادث وآنگاه هنوز * چرخ گردان وفلك روشن وخورشيدخواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 53 - 54
( 2 ) - پس عبد اللّه پسر امام حسن عليه السّلام قدم در معركه نهاد وبه تيغ آبدار چهارده نفر از آن كافران غدار را به درك أسفل نار فرستاد وبعد از مقاتلهء بسيار ، هانى بن شيث حضرمي بر آن امامزادهء عاليمقدار ضربتي زد وشربت شهادت نوشيد وبه پدر وجد بزرگوار خود ملحق گرديد وبه روايت امام محمد باقر عليه السّلام حرملة بن كاهل ، عبد اللّه را به درجهء شهادت رسانيد ، وشهادت أو به روايتي ديگر بعد از اين مذكور خواهد شد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 676