القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 74
هامش
- كه مردى سالخورده وپارسا بود ودر غزوهء بدر وديگر غزوات ملازمت خدمت مصطفى صلّى اللّه عليه واله مىفرمود وعصابهاى بر پيشانى بسته بود كه جلد ابروهاى أو فرو نيفتد وچشم أو را از ديدار باز ندارد .
حسين عليه السّلام چون نگريست كه جابر آهنگ جنگ دارد ، فرمود :
شكر اللّه سعيك يا شيخ !
وجابر اين شعر به ارجوزه قرائت كرد :قد علمت حقّا بنو غفّار * وخندف ثمّ بنو نزار
بنصرنا لأحمد المختار * يا قوم خاموا عن بني الأطهار
الطّيّبين السّادة الأخيار * صلّى عليهم خالق الأبرارپس آغاز جنگ نمود ودر پيش روى امام عليه السّلام ، هشتاد تن مردم رزمآزماى را به خاك انداخت وخود نيز جاى بپرداخت . ( رضوان اللّه عليه ) .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 312
مؤلف گويد كه بعضي گفتهاند : حبيب بن مظاهر ومسلم بن عوسجة وهانى بن عروه وعبد اللّه بن يقطر نيز از صحابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه واله بودهاند ودر شرح قصيدة أبى فراس است كه در روز عاشورا جابر بن عروهء غفارى كه پيرمردى بود سالخورده ودر خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه واله بوده ودر بدر وحنين حاضر شده بود براي يارى پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه واله ، كمر خود را به عمامهاش محكم بست ، پس ابروهاى خود را كه از پيرى بروى چشمانش واقع شده بود بلند كرد وبا دستمال خود ببست . حضرت حسين عليه السّلام أو را نظاره مىكرد ومىفرمود :
« شكر اللّه سعيك يا شيخ . » پس حمله كرد وپيوسته تا شصت نفر را به قتل رسانيد ، آنگاه شهيد گرديد ( رحمة اللّه عليه ورضوانه ) .
قمى ، منتهى الآمال ، / 430