قال أبو مخنف : حدّثني محمّد بن قيس ، قال : لمّا قتل حبيب بن مظاهر هدّ ذلك حسينا وقال عند ذلك : أحتسب نفسي وحماة أصحابي « 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) - [ زاد في نفس المهموم والمعالي : « وفي بعض المقاتل قال عليه السّلام : للّه درّك يا حبيب ، لقد كنت فاضلا تختم القرآن في ليلة واحدة » ] .
( 2 ) - گويد : وچون أبو ثمامة عمرو بن عبد اللّه صائدى اين را بديد ، به حسين گفت : « اى أبو عبد اللّه ! جانم به فدايت . مىبينم كه اين گروه به تو نزديك شدهاند . نه ، به خدا كشته نمىشوى تا پيش روى تو كشته شوم . ان شاء اللّه . اما دوست دارم وقتي به پيشگاه پروردگار مىروم ، اين نماز را كه وقت آن رسيده ، كرده باشم . »
گويد : حسين سر برداشت وگفت : « نماز را به ياد آوردى ؛ خدايت جزو نمازكنان وذكرگويان بدارد .
بله ! اينك وقت نماز است . »
آنگاه گفت : « از آنها بخواه دست از ما بدارند تا نماز كنيم . »
حصين بن تميم گفت : « نمازتان قبول نمىشود . »
حبيب بن مظاهر گفت : « قبول نمىشود ؟ مىگويى نماز از خاندان پيمبر خدا قبول نمىشود ، اما از تو قبول مىشود ؟ اى خر ! »
گويد : حصين بن تميم حمله آورد وحبيب بن مظاهر به مقابلهء وى رفت وچهرهء أسب وى را با شمشير بزد كه روى پا بلند شد وسوار از آن بيفتاد ويارانش أو را ببردند ونجات دادند .
گويد : حبيب شعري مىخواند به اين مضمون :
« اى كساني كه به نسبت وريشه
از همهء مردم بدتريد
قسم ياد مىكنم كه اگر به شمار شما بوديم
يا نصف شما بوديم
گروه گروه فرارى مىشديد . »
گويد : وهمو آن روز شعري مىخواند به اين مضمون :
« من حبيبم وپدرم مظاهر است
يكهسوار عرصهء نبرد وجنگ فروزان
شمار شما بيشتر است
اما ما وفادارتريم وصبورتر
با حجت برتر وحق آشكارتر
از شما پرهيزكارتريم ، با دستاويز قويتر . »
وى جنگى سخت كرد . آنگاه يكى از بنى تميم بدو حمله برد كه با شمشير به سرش زد وخونش بريخت .
نام وى بديل بن صريم بود از بنى عقفان . آنگاه يكى ديگر از مردم بنى تميم بدو حمله آورد وبا نيزه بزد كه بيفتاد . خواست برخيزد ، حصين بن تميم با شمشير بر وى زد كه بيفتاد . مرد تميمي پياده شد وسرش را ببريد . -