ابن طاووس ، اللّهوف ، / 107 - 108 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 22 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 265 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 303 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 296 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 262 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 406 ؛ مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 605 ، لواعج الأشجان ، / 148 - 149 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 75 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 306 - 307
هامش
- بكشت . اين قهرمان رشيد هم جنگ مىكرد وهم سنگر دفاعى را داشت . هر تيرى كه به سوى حسين پرتاب مىشد ، دست خود را سپر مىكرد وهر شمشيرى كه به طرف حسين مىآمد ، به جان خودش مىخريد تا در اثر زيادى زخم تاب وتوانش نماند . روى به جانب حسين كرد وگفت : « اى پسر پيغمبر ! وفادارى كردم ؟ »
فرمود : « آرى وچون تو پيش از من به بهشت مىروى ، سلام مرا به رسول خدا ابلاغ كن وبه عرض برسان كه من نيز به دنبال تو مىآيم . »
پس آنقدر جنگ كرد تا شهيد شد . ( رضوان اللّه عليه ) .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 107 - 108
بعد از أو ، عمر بن قرظهء انصارى جان خود را فداى سيّد شهدا كرد ودر پيش روى آن حضرت ايستاد وجهاد مىكرد وهر نيزه وشمشير وتيرى كه متوجه آن امام كبير مىگرديد ، به جان مىخريد ونمىگذاشت كه به آن حضرت آسيبى برسد . چون از پا درآمد ، گفت : « يا بن رسول اللّه ! آيا وفا به عهد خود كردم ؟ »
حضرت فرمود : « بلى ! چون داخل بهشت شوم ، تو در پيش روى من خواهى بود ، اكنون رسول خدا را از من سلام برسان وبگو كه من نيز بزودى مىرسم . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 669
وديگر عمرو بن قرظه الأنصاري ، آغاز جهاد فرمود وعمرو در خدمت امام عليه السّلام ، به تمام رغبت جانبازى مىنمود . اگر خدنگى به سوى آن حضرت گشاده مىشد ، سينهء خويش را آماج مىداشت واگر زخم نيزه وشمشير فرا مىرسيد ، بر تن وجان مىخريد . ناگاه به جانب آن حضرت نگران شد . وقال : يا ابن رسول اللّه ! أوفيت ؟ قال : نعم ، أنت أمامي في الجنّة ، فاقرأ رسول اللّه منّي السّلام وأعلمه أنّي في الأثر .
عرض كرد : « اى پسر پيغمبر خداى ! آيا شرط جانبازى به پاى آوردم ؟ » فرمود : « به عهد خويش وفا كردى ، اكنون رسول خداى را از من سلام برسان كه اينك من بر اثرم ( 1 ) ودرمىرسم . » بالجملة ، عمرو أجازت مبارزت يافت واين ارجوزه قرائت نمود :قد علمت كتيبة الأنصار * أن سوف أحمي حوزة الذّمار
ضرب غلام غير نكس ساري * دون حسين مهجتي وداريوچنان عاشقانه خويشتن را به ميان لشكر دشمن افكندى كه هيچ عاشق هجران زده به خلوتسراى معشوق درنشدى . ورزمى صعب داد وبسيار كس از اعدا را به خاك انداخت وطعمهء ذئاب وكلاب ساخت . پس شربت شهادت چشيد ورخت به سراى ديگر كشيد .
( 1 ) . اثر ( بفتحتين ) : دنبال .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 295 - 296