هامش
- كشندگان مؤمنان اى قاتلان أولاد پيغمبران ! »
پس سى نفر از ايشان را برخاك هلاك انداخت وسرخرو به روضهء رضوان شتافت . گويند كه :
يزيد بن معقل در برابر أو آمد وگفت : « گواهى مىدهم كه تو از گمراهكنندگانى . »
برير گفت : « بيا مباهله كنيم كه هريك از ما وتو كه دروغگو باشيم ، به تيغ ديگرى كشته شويم . »
پس يزيد ضربتي بر برير زد واثر نكرد وبرير ضربتي بر سر آن لعين زد كه خودش را شكافت وبه مغز سرش رسيد وبر زمين افتاد . پس بحير بن أوس از أصحاب پسر زياد بر برير حمله آورد وأو را شهيد كرد وبعد از آن ، پشيمان شد وپشيمانى سودى نداشت .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 663 - 664
بالجملة ، برير بن خضير چون شير غضبان به ميدان نبرد آمد ومرد خواست واين ارجوزه قرائت كرد :أنا برير وأبي خضير * ليث يروع الأسد عند الزّير ( 1 )
يعرف فينا الخير أهل الخير * أضربكم ولا أرى من ضير
كذاك فعل الخير من برير ( 2 )وحملهء گران افكند وتيغ همى زد وهمى گفت :
إقتربوا منّي يا قتلة المؤمنين ! إقتربوا منّي يا قتلة أولاد البدريّين ! إقتربوا منّي يا قتلة أولاد رسول ربّ العالمين وذرّيّته الباقين !
« اى هلاككنندگان مؤمنان ! واى قاتلان أولاد غازيان بدر ! واى كشندگان فرزندان رسول خداى ! به من آئيد وبا من رزم آزمائيد . »
واز چپ وراست همى تاخت ومرد ومركب به خاك انداخت . سى تن مرد مقاتل به دست أو مقتول گشت . اين وقت ، يزيد بن معقل أسب بتاخت وبانگ زد كه : « اى طاغى گمراه ! گواهى مىدهم كه تو از جملهء مضلين باشى . »
برير گفت : « بيا تا خداى را بخوانيم واز وى بخواهيم تا هركه بر باطل رود ، به دست آن ديگر كشته شود . »
اين بگفت وبر روى أو بتاخت . لختى با يكديگر بگشتند . يزيد فرصتى به دست كرد وتيغ بزد . زخم أو كارگر نيفتاد . برير روى برتافت وتيغ براند ؛ چنانكه از مغفر ( 3 ) درگذشت وتا قعر دماغ ( 4 ) يزيد را بدريد . هم بدان زخم درافتاد وجان بداد .
از پس أو بحير بن أوس الضبي أسب برانگيخت وبا برير درآويخت . برير به دست أو شهيد شد وبحير به گرد ميدان درآمد وبدين شعر مباهات گفت :سلي تخبري عنّي وأنت ذميمة * غداة حسين والرّماح شوارع ( 5 )
ألم آت أقصى ما كرهت ولم يحل * غداة الوعي والرّوع ما أنا صانع ؟
معي مزنّيّ لم تخنه كعوبه * وأبيض مشحوذ الغرارين قاطع ( 6 )
فجرّدته في عصبة ليس دينهم * كديني وإنّي بعد ذاك لقانع
وقد صبّروا للطّعن والضّرب حسّرا * وقد جالدوا لو أنّ ذلك نافع ( 7 )-