تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
ثمّ قال لولده : ابرز إلى القوم ، بارك اللّه فيك ، فإنّي في أثرك . فدنا بكير من الحسين عليه السّلام ، وقبّل يديه ، ورجليه ، وودّعه ، وبرز بين الصّفّين ، فقال له الحرّ : انصر يا بنيّ الّذي طهّرنا من القوم الظّالمين . ثمّ حمل على القوم ، ولم يزل يقاتل حتّى قتل سبعين مبارزا ، ورجع إلى أبيه ، وقال :
هامش
- شاد باش اى حر ! به وصول خير . روى باز پس كردم . هيچ كس نديدم . با خود گفتم : « سوگند با خداى اين بشارت نيست ؛ چه من به مقاتلت پسر پيغمبر مىروم ودر خاطر نداشتم كه به حضرت تو انابت خواهيم جست . اكنون آن سخن راست آمد كه اصابهء خير نمودم . يا ابن رسول اللّه ! أول كس من بودم كه بر تو بيرون شدم . أجازت فرماى تا أول كس من باشم كه در راه تو جان بازم وفرداى قيامت ، أول كس باشم كه با رسول خداى مصافحت آغازم . » وحر از اين سخن همى خواست كه پيشرو سرهنگان ونخستين مبارزان باشد . چه از اين پيش جماعتى مجروح ومطروح افتادند . بالجملة ، حسين عليه السّلام أو را رخصت مناجزت فرمود وحر چون شير آشفته ، واگرنه مرد وداع جان گفته به ميدان مبارزت آمد وأسب بگردانيد واين اشعار تذكره كرد :آليت لا أقتل حتّى أقتلا * أضربهم بالسّيف ضربا معضلا لا ناقلا عنهم ولا معلّلا * لا حاجزا عنهم ولا مبدّلا أحمي الحسين الماجد المؤمّلا ( 1 )آن‌گاه در برابر صفوف كوفه بايستاد واين ارجوزه بگفت :إنّي أنا الحرّ ونجل الحرّ * أشجع من ذي لبد هزبر ولست بالجبان عند الكرّ * لكنّني الوقّاف عند الفرّ ( 2 )اين وقت ، حر روى با پسر خود على كرد وگفت : « اى فرزند ! بر اين قوم ستمكار تركتازى كن وچند كه توانى ، داد جهاد بده . » پسر حر أسب برانگيخت وبر سپاه كوفه حمله گران افكند . كوفيان أو را در پره افكندند ورزمى صعب دادند . در شرح شافيه مسطور است كه : پسر حر بيست وچهار كس از مشركين را مقتول ساخت . وأبو مخنف گويد : هفتاد كس بكشت ، آن‌گاه مقتول گشت . حر از شهادت فرزند عظيم شاد شد . وقال : الحمد للّه الّذي رزقك الشّهادة بين يدي مولانا الحسين بن أمير المؤمنين عليهما السّلام . سپاس گفت خداى را كه فرزندش در پيش روى حسين عليه السّلام سعادت شهادت يافت . ( 1 ) . سوگند ياد نمودم تا نكشم ، كشته نشوم ، با شمشير آنها را ضربت سخت مىزنم ، نه برمىگردم ونه سرگرم چيزى مىشوم ، نه از آنها دفاع مىكنم ونه جاى خود را به ديگرى مىدهم . حسين بزرگوارى را كه اميد جهانيان بدو است ، يارى مىكنم . ( 2 ) . من حر وزادهء حرم ، از شير دلاور دليرترم ، هنگام حمله كردن ترسو نيستم ، بلكه در موقع فرار سپاه ، من ايست مىكنم . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 260 - 261