إعطاء الذّليل ، « 1 » ولا أفرّ فرار « 1 » العبيد . ثمّ نادى : يا عباد اللّه « إنّي عذت بربّي وربّكم أن ترجمون ، أعوذ بربّي وربّكم من كلّ متكبّر ، لا يؤمن بيوم الحساب » ثمّ إنّه « 2 » أناخ راحلته وأمر عقبة بن سمعان ، فعقلها « 3 » ، فأقبلوا « 4 » يزحفون نحوه . « 5 »
هامش
( 1 - 1 ) [ في البحار والعوالم ومثير الأحزان : « ولا أقرّ لكم إقرار » وفي بحر العلوم : « ولا أقرّ إقرار » ] .
( 2 ) - [ لم يرد في إبصار العين ومثير الأحزان وبحر العلوم ] .
( 3 ) - [ في البحار والعوالم : « بعقلها » ] .
( 4 ) - [ في بحر العلوم : « وأقبل القوم » وإلى هنا حكاه في اللّواعج وأضاف : « ثمّ ركب فرسه وتهيّأ للقتال » ] .
( 5 ) - سپس حضرت عليه السّلام شتر خود را خواست وسوار بر آن شده با بلندترين آواز خود فرياد زد : « اى مردم عراق ! - وبيشتر آنان مىشنيدند - فرمود : « اى گروه مردم ! گفتار مرا بشنويد وشتاب نكنيد تا شما را بدانچه حق شما بر من است ، پند دهم وعذر خود را بر شما آشكار كنم . پس ، اگر انصاف دهيد ، سعادتمند خواهيد شد واگر انصاف ندهيد ، پس نيك بنگريد تا نباشد كار شما بر شما اندوهى سپس دربارهء من آنچه خواهيد انجام دهيد ومهلتم ندهيد ، همانا ولى من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاد وأو است سرپرست ويار مردمان شايسته . »
سپس حمد وثناى پروردگار را به جا آورد وبه آنچه شايسته بود ، از أو ياد كرد وبر پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم وفرشتگان وپيمبران درود فرستاد واز هيچ سخنورى پيش از أو ونه پس از آن حضرت سخنى بليغتر ورساتر از سخنان أو شنيده نشد . سپس فرمود : « اما بعد ، پس نسب ونژاد مرا بسنجيد وببينيد من كيستم ، سپس به خود آييد وخويش را سرزنش كنيد وبنگريد ، آيا كشتن من ودريدن پرده حرمتم براي شما سزاوار است ؟ آيا من پسر دختر پيغمبر شما وفرزند وصىّ أو نيستم ؟ آن كس كه پسر عموى رسول خدا واولين كس بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم را در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود ، تصديق كرد ؟ آيا حمزه سيد الشّهداء عموى من نيست ؟ آيا جعفر بن أبي طالب كه با دو بال در بهشت پرواز كند ، عموى من نيست ؟
آيا به شما نرسيده آنچه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم دربارهء من وبرادرم فرمود : « كه اين دو آقايان ، جوانان أهل بهشت هستند ؟ »
پس اگر تصديق سخن مرا بكنيد ، حق همان است به خدا از روزى كه دانستهام خدا دروغگو را دشمن دارد ، دروغ نگفتهام ، واگر به دروغم نسبت دهيد ، پس همانا در ميان شما كساني هستند كه اگر از آنان بپرسيد ، شما را به آنچه من گفتم ، آگاهى دهند . بپرسيد از جابر بن عبد اللّه انصارى ، وابا سعيد خدري ، وسهل بن سعد ساعدى ، وزيد بن أرقم ، وانس بن مالك تا به شما آگاهى دهند كه اين گفتار را از پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم دربارهء من وبرادرم شنيدهايد . آيا اين گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم جلوگيرى از ريختن خون من نمىكند ؟ »
شمر بن ذي الجوشن گفت : « من پرستش كنم خدا را بر يك حرف . اگر بدانم چه مىگويى ( يعنى من ندانم چه مىگويى ) .
حبيب بن مظاهر به أو گفت : « به خدا من تو را چنين مىبينم كه بر هفتاد حرف نيز خدا را پرستش كنى ومن گواهى دهم كه تو راست مىگويى وندانى أو چه مىگويد . خدا دل تو را ( از پذيرش سخن حق ) مهر -