تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
هامش
- سوار كردند وروانهء كوفه گردانيدند وبه معركهء قتال رسيديم ونظر من بر آن بزرگواران افتاد كه در ميان خاك وخون افتاده‌اند وكسى متوجه دفن ايشان نشده [ است ] ، حالتي مرا عارض شد كه نزديك بود مرغ روحم از آشيان بدن پرواز كند چون زينب عمّهء من اين حالت را در من مشاهده كرد ، گفت : « اى نور ديدهء مستمندان واى يادگار بزرگواران ! اين چه حال است كه در تو مشاهده مىكنم ؟ » گفتم : چه‌گونه جزع نكنم وحال آنكه پدر بزرگوار وسيّد عاليمقدار خود را با برادران وعموهاى نامدار وخويشان نيكوكردار برهنه در ميان خاك وخون مىبينم كه كسى به دفن ايشان نمىپردازد ، ومتوجّه ايشان نمىگردد ، گويا ايشان را از مسلمانان نمىدانند ، عمّه‌ام گفت : « اى نور ديده اين حالت را جدّ تو رسول خدا به پدر وجدّ وعمّ تو خبر داده . » وفرمود : « حق تعالى گروهى از اين امّت را خواهد فرستاد كه دست ايشان به خون اين شهيدان آلوده نشده باشد ، واين اعضاى متفرّق شده وبدنهاى پاره‌پاره را جمع خواهند كرد ومدفون خواهند گردانيد ، ونشانى براي ضريح مقدّس سيّد شهدا در اين صحرا نصب خواهند كرد كه اثر آن هرگز برطرف نشود ونشان أو به مرور زمان محو نگردد ، وهرچند سعى نمايند پيشوايان كفر وأعوان ضلالت در محو آن ، اثر ظهورش زيادة گردد ورفعتش بيشتر شود . واين قصه چنان بود كه امّ أيمن روايت كرده كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلّم به ديدن حضرت فاطمه عليها السّلام آمد وفاطمه حريره‌اى براي آن حضرت ساخت . حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام طبق خرمايى آورد ، ومن كاسهء شير ومسكه آوردم وآن جناب با أمير المؤمنين وفاطمه وحسن وحسين عليهم السّلام از آنها تناول كردند وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آبى آورد وحضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلّم دست مبارك خود را شست وبر رو كشيد ونظري از روى سرور وشادى به سوى آن بزرگواران افكند . پس متوجه آسمان شد ورو به جانب قبله آورد ودست به دعا گشود پس به سجده رفت وصداى گريهء آن حضرت بلند شد . چون سر از سجود برداشت ، مانند باران ، آب از ديدهء مباركش مىريخت وآن حالت سبب اندوه جميع أهل بيت شد . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وفاطمه از سبب آن حالت سؤال كردند . حضرت فرمود : « چون من به اجتماع شما شاد شدم ، جبرئيل نازل شد وگفت : حق تعالى بر شادى تو مطلع شد ونعمت را بر تو تمام گردانيد واين عطيهء عظمى را بر تو گوارا ساخت ، ومقرّر فرمود كه ايشان با فرزندان وشيعيان ايشان با تو در بهشت باشند ، وميان تو وايشان جدايى نيفكند وهر بخشش كه تو را كرامت فرمايد به ايشان نيز عطا كند تا تو راضى وخشنود گردى ، وليكن بلاهاى بسيار به ايشان خواهد رسيد ومكاره بىشمار ايشان را در خواهد يافت بر دست جماعتى كه ملّت تو را بر خود بندند ودعوى كنند كه از أمت تواند ، وخدا ورسول از ايشان بيزارند ، وأهل بيت تو را به قتل رسانند هريك را در مكاني ، وقبرهاى ايشان از يكديگر دور باشد . وحق تعالى براي ايشان اين مصايب را اختيار كرده است كه سبب رفع درجات ايشان شود پس خدا را حمد كن وبه قضاى أو راضى باش . » پس جبرئيل گفت : « اى محمد ! برادر تو على ، مظلوم ومغلوب امّت ستمكار تو خواهد شد تا آن‌كه به درجهء شهادت خواهد رسيد . واين فرزندزادهء تو حسين شهيد خواهد شد . در ميان گروهى از فرزندان وأهل بيت تو ونيكان امّت تو در كنار فرات در زمينى كه آن را كربلا گويند وبه سبب آن كرب وبلا بر -