تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
هامش
- كشته شود . » گفت : « اى عم ! اين لشكر تا به نزد زنان تاختن كنند وعبد اللّه شيرخواره را بكشند ؟ » فرمود : « - عمّ تو فداى تو باد - عبد اللّه را مىكشند ، گاهى كه از عطش مشرف بر موت باشد وچند كه من در خيمه‌ها طلب آب وشير مىكنم ، چيزى نمىيابم . مىفرمايم : پسر مرا به من آريد تا أو را شربتى از دهان خود بچشانم . چون أو را به من آوردند ، برگيرم وگاهى كه به نزديك دهان آورم ، فاسقى تيرى به سوى أو رها دهد وأو را نحر ( 3 ) كند ودست من از خون أو سرشار مىشود وبه سوى آسمان مىافشانم ومىگويم : اى پروردگار من ! صابرم بر بلاى تو واحتساب از تو مىجويم . اين وقت لشكر با تيغ وسنان بر من حمله مىافكنند وآتش از خندقى كه در پشت خيام است ، زبانه زدن مىگيرد ومن حمله مىكنم در تلختر وقتي از أوقات دنيا واين‌چنين خداى خواسته است . » سيد سجاد مىفرمايد : چون اين كلمات را بفرمود ، بگريست وما همگان بگريستيم . بانگ گريه وفزع از ذريهء رسول خدا بالا گرفت . اين وقت زهير بن القين وحبيب بن مظاهر خواستند بدانند كه سيد سجاد نيز شهيد مىشود . عرض كردند : « اى سيد ما ! چون است حال مولاي ما على ؟ » با ديدهء اشك‌آلود فرمود : « خداوند نسل مرا در دنيا منقطع نمىگذارد . چگونه با أو دست توانند يافت وحال آن‌كه أو پدر هشت امام است ؟ ! » ( 1 ) . اصغاء : گوش دادن . ( 2 ) . فريدا ، وحيدا : تنها ، يكتنه . ( 3 ) . كشتن شرعي شتر را « نحر » گويند وطريقهء آن اين است كه دستهاى أو را بسته ، كاردى به گلوگاهش فرو برند . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ( 4 ) ، 2 / 219 - 222 ( 4 ) . [ اين مطلب را در احوالات حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 108 - 109 تكرار نموده است ] . چنانچه از غاية المرام وساير كتب ظاهره مدينة المعاجز روايت كرده ، از هداية حصين بن حمدان حصينى كه در فهرست شيخ طوسي مذكور است كه در شب عاشورا چون حضرت سيد الشهدا مقام شهدا را به ايشان نشان دادند وخبر دادند ، ايشان را به آن‌كه تمام كساني كه با آن حضرت باشند ، در فرداى آن شب شهيد مىشوند ، غير از علي بن الحسين زين العابدين . حضرت قاسم به جهت خردسالى خود ترسيد كه مبادا شهيد نشود . عرض كرد : « يا عم وأنا أقتل ؟ » آن حضرت فرمود : « كيف القتل عندك يا ابن أخي ؟ » عرض كرد : « أحلى من العسل . » در جواب آن مظلوم فرمود : « بلى ، نورديده تو هم كشته مىشوى ، بعد از آن‌كه به بلاى شديدي گرفتار مىشوى ؛ يعنى بعد از آن‌كه بدن تو پايمال اسبان مىشود وولد رضيع من هم كشته مىشود . » قاسم از خبر شهادت خود خوشحال شد ؛ وليكن چون خبر شهيد شدن طفل شيرخوار را شنيد به وحشت افتاد كه مبادا لشكر به خيمه بريزند در حيات ايشان . از آن حضرت سؤال كرد كه : « آيا كار به آن‌جا مىانجامد كه نامحرمان در خيمهء زنان بريزند كه طفل رضيع را كه با مادر است ، بكشند ؟ » -