مشاهده خواهد كرد .
اى معاوية ، بدان كه تو ، ادعاى امرى كردهاى كه شايستهء آن نبودى ونيستى ، نه در گذشته ونه در آينده ، نه در اين زمينه حرف روشنى دارى كه نتيجهاى داشته باشد ونه شاهدي از كتاب خدا وپيمانى از پيامبرش .
در دنبالهء اين نوشته قسمتهاى فوق آمده كه با اين جمله آغاز مىشود :
وكيف أنت صانع . . . در اين نامه ، حضرت معاوية را مخاطب قرار داده وبراي اين كه أو را از خواب غفلت بيدار كند ، وبه ياد گرفتارى آخرتش بياندازد ، از أو مىپرسد كه هنگام فرا رسيدن مرگ وجدايى روح از بدنش چه چارهاى خواهد كرد ؟
واژه جلابيت كه پوششهاى بدن است ، استعاره از لذتهاى مادي است كه بر اثر بهرهگيرى از متاعهاى دنيا نصيب دنياداران مىشود ، زيرا اين لذتها ومتعلقات آنها مانع مىشوند از آن كه آدمي زندگى اخروى را كه در پيش دارد ببيند چنان كه لباس بدن را مىپوشاند ، ولفظ تكشف را كه به معناى رفع مانع است . به منظور ترشيح آورده است وچون عبارت ما أنت فيه ، مجمل بوده آن را با ذكر دنيا وويژگيهايش كه خودآرايى كردن وجلوهنمايى است توضيح داده است وتبهّج وخرسندى را به طريق مجاز ، به دنيا اسناد داده ، زيرا كسى كه دنيا را با بهجت ومسرت ولذت بخش كرده است خداى تعالى مىباشد ، نه خود دنيا ، وفعل خدعت ، هم مجاز در افراد است وهم مجاز در تركيب ، مجاز در افراد ، به اين دليل است كه حقيقت فريب وخدعه در كارهاى انسان با ديگران مىباشد ، اما در اين جا آن را به دنيا نسبت داده كه به سبب لذات آن چنين وانمود مىشود كه مقصود بالذات از خلقت دنيا اين لذتهاست ، وهمين حال ، كمال حقيقي مىباشد ، وحال آن كه چنين نيست واين چنين وانمودى شباهت به خدعه وفريب حقيقي دارد ، اما مجاز در تركيب به اين علت است كه عمل
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 634
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٦٣٤