اين دعوت را أجابت كرده وگمراهى أو را به طرف خود مىكشاند ، وأو به دنبالش مىرود ، از اين رو ، هذيان بسيار مىگويد ودر گمراهى ، سر گردان است .
در قسمت ديگرى از اين نامه چنين مىگويد : به دليل اين كه بيعت يك بار بيش نيست ، تجديد نظر در آن راه ندارد واختيار فسخ در آن بىمورد است هر كس از اين بيعت ، سر بتابد طعنه زننده وعيبجو خوانده مىشود وآن كه در بارهء ردّ وقبولش ترديد كند أهل شك ونفاق مىباشد . »
[ شرح ]
( 56082 - 56076 ) اين نامه ، پاسخ نامهاى است كه معاوية به آن حضرت نوشته ، وصورت نامه چنين بود : از معاوية بن أبي سفيان به علي بن أبي طالب : پس از ثناى خدا ونعت پيامبر ، اگر بر طبق رفتار أبو بكر وعمر رفتار كنى من با تو جنگى ندارم ، ومبارزهء با تو را جايز نمىدانم ، اما آنچه بيعت من را با تو ، تباه وناروا ساخته است كار خطاى تو ، در بارهء عثمان بن عفّان مىباشد ، أهل حجاز تا وقتي حكومت بر مردم داشتند كه به حق عمل مىكردند اما موقعى كه حق را ترك كردند ، أهل شام بر آنها وساير مردم حكومت يافتند .
به جان خودم سوگند ، دليل تو براي اثبات حقانيّتت بر أهل شام ، مانند دليلي كه بر أهل بصره دارى نيست ونيز حجتي كه بر من دارى مثل حجت بر طلحه وزبير نيست ، زيرا أهل بصره با تو بيعت كرده بودند ، اما شاميان بيعت نكردند ، ونيز طلحه وزبير با تو بيعت كردند اما من بيعت نكردم ، البتة فضيلتى كه در اسلام بر ديگران دارى وخويشاونديت را با پيامبر خدا ونسبتي را كه با هاشم دارى مىپذيرم ومخالفتي با آن ندارم ، والسلام .
امام ( ع ) در پاسخ وى چنين نوشت : از بندهء خدا على فرمانرواى مؤمنان به معاوية پسر صخر ، پس از حمد خدا ونعت پيامبر ، نامهات به من رسيد ، نامهء مردى كه . . . تا كلمهء خابطا ، وسپس مىفرمايد : گفتى كه آنچه مايهء ناروايى