( 54845 - 54833 ) امام ( ع ) در اين فصل ماجراى خود را از آغاز حركت از مكة تا مدينه در موقع هجرت پيامبر أكرم نقل فرموده است كه اكنون به شرح آن مىپردازيم : وقتي كه حضرت رسول تصميم به هجرت گرفت ، علي ( ع ) را از قضيّه آگاه كرد وبه أو دستور داد كه آن شب را در رختخوابش بخوابد تا مشركان كه اراده كرده بودند در آن شب پيامبر را بكشند فريب بخورند وتصور كنند كه آن حضرت به جايى نرفته است ومنتظر باشند تا پيامبر از دسترس آنان دور شود ونيز به أمير المؤمنين امر فرمود كه بعد از أو در مكة بماند تا امانتهاى مردم را به صاحبانش برساند ، زيرا مردم كه پيامبر را امين مىدانستند بسيارى از امانتهايشان را به وى سپرده بودند .
مردم مكة اتفاق كرده بودند كه به هيأت اجتماع از قبيلههاى مختلف بر سر آن حضرت بريزند و ، وى را بكشند تا خونش در ميان قبايل قريش پايمال شود وفرزندان عبد مناف نتوانند قاتل را به دست آورند كه قصاص كنند .
از جمله كساني كه با اين نظر موافق بودند ، نضر بن حرث ، از بنى عبد الدار ، وأبو البختري پسر هشام ، وحكيم بن حزام ، وزمعة بن اسود بن عبد المطلّب ، كه اين سه نفر از قبيلهء بنى أسد بن عبد العزّى بودند وأبو جهل پسر هشام وبرادرش حرث وخالد بن وليد بن مغيره كه هر سه از بنى مخزوم بودند ، وبنيه ومنيه ، دو پسر حجّاج وعمرو بن عاص كه هر سه از بنى سهم بودند وأمية بن خلف وبرادرش ابىّ از بنى جمح بودند .
خبر اين اتحاد شوم ، شبانه در شهر پخش شد وبه گوش عتبة بن ربيعه كه بزرگ بنى عبد شمس بود رسيد ، به سراغ عدهاى از آنها رفت وآنان را از اين كار منع كرد وگفت فرزندان عبد مناف هرگز دست از خونخواهى محمد بر نخواهند داشت ، پس اين عمل را انجام ندهيد ، اما أو را به غل وزنجير آهنين ببنديد ودر ميان خانهاى از خانههاى خود زندانيش كنيد ، منتظر باشيد تا مرگش فرا رسد
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 549
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٥٤٩