تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
فرمود : من بندهء خدا وبرادر رسول خدايم ومن صديق اكبرم وپس از من هر كس چنين ادعايى كند ، دروغگو وافترا زننده است ومن هفت سال پيش از بقيهء مردم نماز بجا مىآوردم ، وبنا به روايت ديگر فرمود : من صدّيق وفاروق نخستينم كه هفت سال پيش از أبو بكر ايمان آوردم ونماز خواندم ، وبه وجوه ديگرى نيز اين مطلب نقل شده است : الف - ابن مسعود مىگويد : به مكة وارد شدم ، رفتم نزد عباس بن عبد المطلب كه آن روز فروشندهء عطر بود ونزديك زمزم نشسته بود ، در حالي كه ما نزد أو حضور داشتيم ناگهان مردى با دو جامهء سفيد از باب صفا جلو آمد در حالي كه زلفهاى مجعّد وپيچ در پيچ تا نيمه‌هاى دو گوش أو را فرا گرفته بود ، داراى قامتى بلند ودماغى عقابي بود كه ميانهء آن بر آمده وسوراخهايش تنگ مىنمود ، چشمهايش درشت وسياه وريشش انبوه وپر پشت بود ، دندانهايى روشن ودرخشان داشت رنگ چهره‌اش سفيد متمايل به قرمز بود ، كودكى نزديك به بلوغ يا نوجوانى بالغ با صورتي زيبا در پهلوى راست أو قرار داشت به دنبال ايشان زنى روان بود كه موارد زينت خود را پوشيده بود ، اين چند نفر به طرف حجر روان شدند ، نخست آن مرد وسپس آن جوان نورس حجر را لمس كردند وبعد به طواف خانه پرداختند وپس از آن سنگ را قبله قرار دادند ، نوجوان در پهلوى آن مرد وآن زن هم پشت سرشان قرار گرفت ، أركان نماز را بطور كامل انجام دادند وقتي كه ما اين وضع بىسابقه را مشاهده كرديم به عباس گفتيم ما كه تا كنون چنين ديني در ميان شما متدينين نديده‌ايم . گفت : آرى به خدا سوگند چنين است گفتيم اينها چه كساني مىباشند ؟ آنان را براي ما معرفى كرد ، وسپس گفت : به خدا قسم در روى اين زمين ، جز اين سه نفر به اين دين يافت نمىشود ونظير اين داستان از عفيف بن قيس نيز نقل شده است . ب - از معقل بن يسار نقل شده است كه گفت : نزد پيامبر بودم به من