تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
( 45288 - 45278 )

فاعتبروا بحال ولد إسماعيل . . . صفاة ،

امام ( ع ) در امر به عبرت گرفتن مردم زمان خود از أحوال ملتهاى پيشين ، مراتب گوناگون عام وخاص وأخص را رعايت فرموده است به اين طريق كه در مرحلهء نخست بطور مطلق فرمود از سرگذشت ملتهاى گذشته عبرت بگيريد ، در مرحلهء دوم با روش ذكر خاص پس از عام بيان فرمود كه به أحوال مؤمنان گذشته بنگريد ودر عبارت فوق مردم را به پند گرفتن از سرگذشت أولاد إسماعيل وإسحاق ومردم پيش از ظهور پيامبر اسلام متوجه مىسازد كه اخصّ از مرحلهء قبل مىباشد . أولاد إسماعيل اشاره به عرب خاندان قحطان ومعدّ مىباشد ومراد از بنى إسحاق فرزندان روم ، پسر عبص از أولاد إسحاق است ومنظور از بني إسرائيل يعقوب فرزند إسحاق مىباشد . اما اختلاف أفكار وجدايى آنان از يكديگر كه عامل تسلط پادشاهان ستمگر كسراهاى إيران وقيصرهاى روم شد چنان است كه حضرت در سخنان خود بيان فرموده است وما به شرح آن مىپردازيم : جنگ وجدالهاى فكرى واجتماعي واختلاف وتفرقه مردم عرب كه بلا فاصله پيش از ظهور پيامبر اسلام وجود داشت بسيار روشن است وبراي هر كسى كه اندك مطالعه‌اى از كتابهاى سير وتاريخ داشته باشد واضح است كه همين اختلافهاى همه جانبه باعث شد كه سلاطين جور وكسراهاى دنيا بر آنان حكومت يافتند وآنان را دستگير واز سرزمينهاى آباد وكرانه‌هاى درياى عراق ومكانهاى سر سبز جهان به طرف بيابانهاى بدون آبادي ولم يزرع تبعيد مىكردند اين بود سرگذشت اعراب ، اما وضع بنى إسحاق وإسرائيل همان بود كه براي فرزندان روم بن عيص واقع شد : در دين مسيحيت شعبه‌هاى مختلفي به وجود آمد از قبيل نسطورية يعقوبيه وملكانيه و . . . ، ونزاعها واختلافاتى كه فرقه‌هاى گوناگون با هم داشتند باعث ضعف آنان شد ، وبه اين دليل قيصرها در سرزمين روم وشام بر آنان تسلط يافتند وبخت نصر براي مرتبهء دوم بر
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 502 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم