الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ
« 15 » » زيرا روزهاى عالم آخرت را نمىشود بر معناى حقيقي آن حمل كرد به دليل اين كه يك روز عبارت از زمان طلوع خورشيد تا هنگام پنهان شدن وغروب آن مىباشد ولى پس از فناى دنيا چنان كه ظاهر شرع بر آن حكم مىكند نه خورشيد ونه طلوع وغروبى براي آن باقي مىماند ، وبنا بر عقيدهء كساني كه فلك ومدار ستارگان را براي هميشه باقي مىدانند نيز رستاخيز عبارت از جدايى نفوس از بدنها ويا حالاتى كه براي آنها پس از جدايى از بدن حاصل مىشود وبديهي است كه براي مجردات ومفارقات از مادهء زمان ومكاني نيست تا اين كه روز وسالى داشته باشد ، با اين فرض نيز بايد روز را حمل بر معناى مجازى كنيم كه زمان فرضى است واز مقايسهء أحوال آخرت با دنياي مادي وروزهاى آن به دست مىآيد از باب جانشين ساختن امر بالقوة به جاى بالفعل وبه همين معناست زمانهايى كه دانشمندان علم كلام به آن تعبير كرده وگفتهاند : تقدم خداوند بر وجود جهان ، به زمانهاى مفروضي است كه نهايتى برايش نيست ، بنا بر اين روزى كه مقدارش پنجاه هزار يا هزار سال است اشاره به تفاوت حالات اشخاص است كه بر اثر سختى حساب وآسانى آن كه در نتيجهء زيادى گناه يا عبادتها واعمال خير متفاوت است يعنى براي آنان كه بار گناهشان سنگين وكارهاى نيكشان اندك وهول وهراسشان زياد است ، آن روز بسيار طولانى است واز نظر آنان كه كفّهء اعمال نيكشان بر گناهان مىچربد روز حساب وقيامت بسيار طولانى نيست ، چنان كه ابن عباس مفسّر كبير در تفسير قول خداوند : روزى كه مقدار آن پنج هزار سال است مىگويد : مقصود روز قيامت است كه خداوند آن را براي كافران پنجاه هزار سال قرار داده است زيرا بر اثر گناه ومعصيت حسابشان طولانى است وآن چنان در فشار وسختى قرار مىگيرند كه
هامش
( 15 ) سوره معارج ( 70 ) قسمتى از آية ( 3 ) يعنى : در روزى كه اندازهء آن پنجاه هزار سال است .